ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - ترجمهء خطبهء بيست و دوم
قرار ندهد و آن دو را به شوخى بگيرد ، حق اظهار نظر در سر گذشت بشرى را ندارد ، اين يك حقيقت است كه :
< شعر > رگ رگست اين آب شيرين و آب شور در خلايق مى رود تا نفخ صور < / شعر > مولوى تا هوا پرستى و خود خواهى وجود دارد ، تا حق گرايى و درك انسان محورى وجود دارد ، دو حركت متضاد ادامه خواهد داشت . راد مرانى در تلاش و تكاپو و استهلاك حيات در بوجود آوردن « حيات معقول » كه خود و ديگران را اجزائى از آهنگ اعلاى هستى تلقى ميكنند ، اگر هيچ وسيله اى براى گريه و اندوه نداشته باشند ، بر تاريكى و سقوط ديگران مى گريند و در اندوهها فرو مى روند . دستى براى كندن ريشههاى بيدادگرى دارند و دستى ديگر براى كاشتن بذرهاى عدل و داد . اگر دريغ و تأسفى بخورند ، بر گذشت ساليان عمر نيست ، بلكه براى پايمال شدن حقى از ناتوانان است . در عقيدهء آنان اگر معشوق واقعى آدمى كه « حيات معقول » است ، تحقق پيدا كرده ادامه خواهد يافت چه باك از سپرى شدن روزها و شبها .
< شعر > در غم ما روزها بيگاه شد روزها با سوزها همراه شد روزها گر رفت گور و باك نيست تو بمان اى آنكه جز تو پاك نيست < / شعر > مولوى در مقابل اين راد مردان كه هدف اعلاى زندگى و حكمت نهايى تحرك هستى را در درون كالبدهاى ناچيزشان دارند ، تبهكارانى نابخرد نيز زندگى را اشغال نمودهاند كه چونان خفاشان دشمن آفتاب و آفتاب گونهها بوده هدف و آرزوئى جز گسترش ظلمات جور و ستم ندارند . اين بىشرمان حتى گاهى به آن رادمردان دلسوزىها سر مى دهند رادمردانى با آفتابشان اين نابكاران كار افزا از نور و نوريان مى گريزند ، همانند آن موش كه زير خاكها را ميكند و هر گاهى كه به روزنه اى برسد كه روشنائى از آن مى تابد ،