ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - يا خود خواهى را بكلى طرد كنيد ، يا فلسفهء ماكياولى را بپذيرد
و دولت است ، بلكه معمار اخلاق و مذهب و اقتصاد و همه چيز است . اگر زمامدار بخواهد بماند و موفق باشد ، نبايد از بدى كردن بهر اسد و مبادا از شرارت احتراز جويد ، زيرا بدون انجام شرارت و بدى حفظ دولت محال است . بعضى تقوىها موجب خرابى و بربادى است و بعضى شرارتها باعث بقاء و سلامتى . تنها دولت متكى به زور موفق است و بس . هيچ ترازو و مقياسى براى قضاوت عمل زمامدار در دست نيست ، بجز موفقيت سياسى و ازدياد قدرت .
٥ - اخلاق و مذهب : اخلاق و مذهب و ساير تصورات اجتماعى ، همه آلت دست زمامدار است براى نيل به قدرت و آنرا نبايد در سياست و ادارهء حكومت دخالت دهد و رعايت نمايد .
٦ - حقوق و قانون ، ناشى از ارادهء زمامدار است : زمامدار خود بمنزلهء قانون است و قانون موضوعهء وى واجب الاطاعه . ولى خودش از رعايت قانون و اخلاق مستثنى است . قانون بر حسب ارادهء زمامدار قابل نسخ و تغيير است . زمامدار ما فوق قانون است و هر چه كه بخواهد مى تواند بكند . اخلاق مخلوق قانون موضوعهء زمامدار است .
٧ - حكومت : حكومت بر پايهء ضعف افراد بنا شده و افراد براى حفظ خويشتن از خطر افراد ديگر محتاج به كمك دولتند .
٨ - روش حكومت : زمامدار براى نيل به قدرت و ازدياد قدرت و حفظ آن مجاز است بهر عملى از زور و حيله و تزوير و غدر و قتل و جنايت و تقلب و نقض قول و پيمان شكنى و نقض مقررات اخلاقى متوسل شود و هيچ نوع عملى براى نيل به قدرت و حفظ آن براى زمامدار ممنوع نيست ، به شرط آنكه با مهارت و زيركى و در صورت لزوم محرمانه و سرى انجام بگيرد تا نتيجهء منظور را بدهد . اگر عمل ظلم و جنايت زمامدار را متهم ميكند ، در عوض نتيجهء عمل كه موفقيت است وى را تبرئه مى نمايد » [١]
[١] تاريخ فلسفه سياسى ج ٢ چاپ ٣ ص ٤٣٢ آقاى دكتر پازارگاد