ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - علت اساسى سقوط تمدنها
بنا بر اين فرض ، فرد مزبور ، از زندگى شخصى محدود خود فراتر رفته ، با موجوديت دو فردى زندگى ميكند . حال ، اين سؤال جدى مطرح مى شود : فرد اول داراى قدرت بيشتر است كه از پذيرش موجوديت فرد ديگر ناتوان است ، يا فرد دوم كه با پذيرش طرف مقابل و تحمل وجود آن ، زندگى ميكند قطعا فرد دوم داراى قدرت بيشترى است كه به اضافهء قدرت طبيعى ، از رشد و كمال انسانى نيز برخوردار است . همين طور است حال تمدنهايى كه در گذشته به وجود آمده و از بين رفتهاند . بنا بر اين مى توان گفت : هر تمدنى از تمدنهاى بيست و يك گانه [١] گذشته اگر قدرت تحمل زندگى جوامع ديگر را نداشته ، تمدن به معناى حقيقى آن كه عبارتست از « تشكل انسانها با روابط عالى و اشتراك همهء افراد و گروههاى جامعه در پيش برد اهداف مادى و معنوى آن ، در همهء ابعاد ممكن » نبوده ، بلكه تحصيل قدرت و امتيازى بوده است كه مدتى از زمان ، ابعاد محدودى از انسانهاى جامعهء خود را شكوفا نموده است .
ما تنها با نظر به جزئى از تعريف صحيح تمدن ( اهداف مادى و معنوى جامعه در همهء ابعاد ممكن ) است كه مى توانيم عوامل و مظاهر تمدن را از « خود هدفى » و « خود محورى » به « انسان محورى » تغيير داده كمال و تكاملى را كه از تمدنها انتظار داريم ، قابل وصول بسازيم .
علت اساسى سقوط تمدنها نظر دقيق در بارهء علل زوال و سقوط تمدنها ، اين حقيقت را براى ما روشن ساخته است كه علت اساسى در ميان همهء علل زوال و سقوط از همين اصل منفى « من هستم » پس « تو نيستى » يا « هستى تو مشروط بر اينست كه من آنرا بخواهم » ناشى شده است . و براى ظلم هيچ معنايى جز اين وجود ندارد
[١] شمارهء تمدنهاى گذشته بنظر توينبى بيست و يك تمدن بوده است .