ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٥ - آياتى از قرآن مجيد در بارهء عمومى بودن رسالت پيامبر اسلام بر همهء جهانيان ، اين همان رسالت ابراهيم است
( ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ ) [١] ( محمد ( ص ) مانند يكى از مردان شما نيست ، بلكه رسول خدا و خاتم پيامبران است و خداوند بر همه چيز دانا است . ) بعضى از بيخبران از لغت عربى كه در كلمهء خاتم بمعناى پايان و آخر تشكيك كردهاند ، اگر وقتشان اجازه بدهد ، مى توانند به مادهء لغت ختم با همهء مشتقاتش در همهء كتابهاى لغت عرب رجوع كنند ، خواهند ديد كه اين ماده در هر مورد و با هر خصوصيات مصداقى كه بكار مى رود ، مفهوم اصليش را كه پايان و آخر است ، از دست نمى دهد . آن آيه اى كه مورد استدلال به عدم خاتميت پيامبر اكرم ( ص ) قرار گرفته است ، اينست : ( يا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِي فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ ) [٢] ( اى اولاد آدم ، پيامبرانى از شما به سوى شما مى آمدند و آيات مرا براى شما بازگو مى كردند ، پس هر كس كه تقوى بورزد و دست به اصلاح بزند ، ترسى براى آنان نيست و آنان اندوهگين نخواهند گشت ) گفتهاند كه اين آيه استمرار آمدن پيامبران را بر همهء اولاد آدم كه تا پايان جهان گسترده ميشوند ، اثبات ميكند و اين استمرار با خاتميت پيامبر اسلام نمى سازد پاسخ اين اعتراض روشن است ، زيرا ، هيچ فعل مضارعى در لغت عربى بمعناى وقوع استمرارى يك پديده نيست ، بلكه استمرار و محدوديت از قراين و دلايل خارج از خود صيغه مضارع فهميده مى شود .
درست است كه مخاطب در اين آيه بنى آدم است و بنى آدم شامل همهء انسانها در گذرگاه تاريخ تا انقراض آنان ميباشد ، ولى ، با نظر به علت رسالت كه روشن ساختن متن اصلى دين الهى ابراهيم و مرتفع ساختن تحريفات از آن دين ميباشد ، با رسالت پيامبر
[١] الاحزاب آيه ٤٠
[٢] الاعراف آيه ٣٥