ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٥ - معاويه كيست و چه كرده است عمرو بن عاص كيست و چه كرده است
و حجتش را روشن فرمود ، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق على را از على سلب نموده و با او مخالفت ورزيدند و بر اين كار اتفاق كرده بودند ، اگر پدرت پيش از من ، اين اقدام را نكرده بود ، ما با على مخالفت نمى كرديم و زمامدارى را به او تسليم مى نموديم ) اولا معاويه در اين جملات كلماتى را براى اشباع خود خواهىها و خود كامگىهاى خود به كار مى برد كه ، جز براى فريب دادن ساده لوحان ، مورد پذيرش خود او نبوده است . ثانيا - اين حيله گر هر سه زمامدار گذشته را كه همواره براى پيش برد اهداف خود خواهانهء خود مورد تعظيم و تمجيد قرار داده و در برابر هر انتقادى از آنان دفاع ميكند ، براى ساكت كردن محمد بن ابى بكر ، سخت مورد انتقاد قرار مى دهد و در جملات فوق چنانكه مى بينيم ، بنياد خلافت آنان را در مقابل حق قرار مى دهد ، براى چه براى اين كه رياست پرستى خود را توجيه نموده اعتراض امثال محمد بن ابى بكر را بىمورد معرفى كند . اين گونه بردگان دست به سينهء مقام و رياست چند روزهء دنيا ، از هيچ گونه تضاد و تناقض گويى كمترين پروائى ندارند . اين معاويه كه با گفتار و كردار خود بهار اسلام را به خزان مبدل كرده بود ، با نصب فرزند كثيف و وقيح خود ، در صدد ريشه كن كردن درخت برومند اسلام كه مى رفت جهانى را به مرحله مدينهء فاضلهء حكماء برساند ، بر آمد . هيچ مورخى در فسق و فجور و انحراف يزيد از مبانى انسانيت ترديدى نكرده است [١] معاويه اين فرزند هم سنخ خود را با انواعى از حيلهها و تهديدها گرفته تا لبهء شمشير بران [٢] به سرپرستى جوامع اسلامى نصب كرده است .
عبد الرحمن بن ابى بكر در توصيف اين نصب و تعيين ، مى گويد : « اينست سنت و قانون هرقل و قيصر » [٣] موقعى كه معاويه براى تحميل يزيد به مدينه كه مجتمع
[١] مقدمهء ابن خلدون ص ٢١٦ و تاريخ يعقوبى ج ٢ ص ٢٢٠
[٢] مضمون در مأخذ مزبور ص ٢٤١
[٣] تاريخ الخلفاء سيوطى ص ٢٠٣