ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - ترجمهء خطبهء بيست و پنجم
و رياست نداشته است . هم او است كه در راه ارزش راستگوئى و اثبات بىاعتنائى به جاه و مقام ، موقعى كه عبد الرحمن بن عوف زمامدارى جوامع مسلمين را با شرط عمل به كتاب اللَّه و سنت رسول و روش دو زمامدار گذشته به او پيشنهاد ميكند ، او با اين كه مى توانست با يك كلمهء « آرى » زمامدارى جوامع مسلمين را به دست بگيرد ، در شرط سوم « آرى » دروغين را نمى گويد ، « نه » راستين را بزبان مى آورد و با اين « نه » دست از زمامدارى قلمرو پهناور جوامع مسلمين بر مى دارد [١] آيا على بن ابي طالب راههاى سعادت مادى و معنوى جامعه را نمى دانست آرى ، كاملا مى دانست ، آيا دليلى بالاتر از همين كتاب كه ما آنرا تفسير مى نمائيم مورد نياز است شاهدى متقنتر و روشنتر از فرمان مالك اشتر پس مردم آن جامعه چگونه مى انديشيدند و چه مى خواستند و به چه دليل جو آن جامعه را با گردبادهاى ويرانگر آراء و عقايد و خواستههاى خود تيره و تار كرده بودند آيا معاويه را مى خواستند يا حجاج بن يوسف ثقفى را بعضى از محققان و مفسران نهج البلاغه مانند ابو عثمان جاحظ و ابن ابى الحديد اين پراكندگى در انديشهها و خواستهها را از مختصات نژاد عراقى مى دانند .
ابن ابى الحديد چنين مى گويد : « ابو عثمان جاحظ گفته است : علت عصيانگرى اهل عراق بر زمامداران خود و اطاعت اهل شام از زمامدارانشان اينست كه اهل عراق صاحب نظر و هشيارند و اين دو صفت در آنان موجب كاوش و ماجرا جوئى است . و ماجرا جوئى و كاوش باعث طعن و عيبجوئى و مقايسه ميان رجال و برترى دادن بعضى از آنان به برخى ديگر ، و تشخيص و جدا كردن زمامداران از يكديگر و فاش ساختن عيوب آنان مى باشد . اهل
[١] كلمهء « آرى » بسيار كوچك است ، بكوچكى سه حرف ، همين كلمه بسيار بزرگ است ، ببزرگى جانها و حيثيت و شخصيت آدميان . همچنين كلمه « نه » بسيار كوچك است بكوچكى دو حرف ، همين كلمه بسيار بزرگ است ، ببزرگى جانها و حيثيت و شخصيت آدميان . همچنان كه كلمهء « كن » ( باش ) بكوچكى دو حرف و ببزرگى همهء جهان هستى است .