با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨١ - قتل رشيد هجرى
اى رشيد، آنگاه كه فرومايه بنىاميه در پى تو بفرستد و دست و پا و زبانت را ببرد، چگونه صبر خواهى كرد؟
گفتم: پايان اين كار به بهشت منتهى مىشود؟
گفت: اى رشيد، تو در دنيا و آخرت با منى!
قنوا گويد: به خدا سوگند، چندى نگذشت كه عبيداللّه زياد فرومايه در پى او فرستاد و از او خواست كه از اميرالمؤمنين بيزارى بجويد، ولى او از بيزارى جستن خوددارى ورزيد. آنگاه آن فرومايه گفت: آيا به تو گفت كه چگونه كشته مىشوى!؟ پدرم گفت:
دوستم به من خبر داد كه تو مرا دستور به بيزارى از او مىدهى و من بيزارى نمىجويم و تو مرا مىبرى و دست و پا و زبانم را مىبرى!
گفت: به خدا سوگند كه گفتار او را درباره تو دروغ خواهم گرداند. قنوا گويد: او را بردند و دست و پايش را بريدند و زبانش را گذاشتند. من دست و پاى بريدهاش را برداشتم و گفتم: پدر جان، آيا درد هم احساس مىكنى؟ [١]
گفت: به اندازه فشار شلوغى جمعيّت.
پس از آن كه از قصر بيرون برديم، مردم پيرامون او گرد آمدند.
پدرم گفت: دفتر و دواتى برايم بياوريد تا آنچه را كه تا رستخيز پيش مىآيد برايتان بنويسم! امّا حجامتگر را در پىاش فرستادند تا زبانش را ببرد؛ و او در همان شب مرد.» [٢]
[١] اگر اين پرسش از كسى مىبود كه خارى به پاى او خليده و يا كارد به دستش زخمى ساده وارد ساخته بود بىجا مىنمود، ولى اين پرسش از كسى كه دستها و پاهاى او بريده شده نشان از آن دارد كه كه سؤال كننده مىداند كه آن مرد از نظر معنوى و تمرين روحى، آن چنان عالى است كه بر دردهاى شديد فايق مىآيد؛ و براى او بسيار اندك است يا آن را احساس نمىكند. رشيد پندار دخترش را چنين پاسخ داد: دختركم، نه، مگر به اندازه فشار جمعيّت!
[٢] اختيار معرفة الرجال (رجال كشى)، ج ١، ص ٢٩٠- ٢٩١، شماره ١٣١. شيخ طوسى نيز اين روايت را با اندكى اختلاف از شيخ مفيد به نقل از ابو حسّان عجلى از دختر رشيد هجرى نقل كرده است. در آن روايت آمده است: سپس همسايگان و آشنايان آمدند و برايش ناله مىكردند. گفت: برايم كاغذ و دوات بياوريد؛ و آغاز به املاى اخبار وقايع كاينات كرد و آن را به اميرالمؤمنين نسبت مىداد. چون اين خبر به ابن زياد رسيد، حجامتگر را فرستاد تا زبانش را ببرد؛ و او همان شب مرد- خدايش رحمت كند-.» (امالى طوسى، ص ١٦٥، شماره ٢٧٦/ ٢٨).