با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٢ - نيرنگ مشترك
دينورى مىنوسيد: آنگاه بزرگشان، عمرو حجاج، گفت: حال كه رئيستان زنده است، چرا به سوى فتنه مىشتابيد؟! بازگرديد، و آنان بازگشتند. [١]
نقش خيانتآميز شريح قاضى- و چه بسيار نقشهاى خيانتآميزى كه وى بازى كرد- در عبارت درست نماى اخير وى جلوهگر شد كه گفت: «به من فرمود تا با شما ديدار كنم و به آگاهى شما برسانم كه او زنده است و خبرى كه درباره قتل وى به شما رسيده دروغ است.» وى پيش از آن گفته بود: «من رفتم و با او ديدار كردم». گويى آن كسى كه به وى فرمان داده بود، خود هانى بود و نه ابن زياد. منظور وى اين بود كه مردم را آرام سازد و به آنان چنين القا كند كه هانى مىگويد: آنچه موجب انگيزش و تهاجم شما گشته خبرى دروغ بوده است؛ و هيچ انگيزهاى براى اين شورش و فتنه وجود ندارد!
در اينجا عمرو بن حجاج نيز به ايفاى نقش خيانتآميز خويش مىپردازد؛ و براى مثال به شريح نمىگويد كه يا بايد سرورمان هانى را ببينيم و با او صحبت كنيم، يا اين كه با زور او را از كاخ بيرون مىآوريم، يا سخنان ديگرى از اين قبيل. يا اين كه به گفته شريح بسنده نكند و خودش- كه از خاصّان ابن زياد بود- به كاخ برود و از نزديك ديدار كند و بر حقيقت آنچه در قصر بر سرش آمده، مطّلع شود.
در عوض مىبينيم كه سخن شريح را مورد تأييد قرار مىدهد و خطاب به جمعيّت شورشى مذحج مىگويد: «راست مىگويد، حال سرورتان خوب است، پراكنده شويد!» [٢]
«حال كه رئيستان زنده است، چرا به سوى فتنه مىشتابيد؟ بازگرديد» سپس آن گروه شكست خورده باز مىگردد، در حالى كه ناتوان و سست شده است. اينان همه به دليل سستى ناشى از دنيا دوستى و ناخشنودى از مرگ و عافيتطلبى بود. چنانچه در اين لحظه سرنوشتساز، مردانى از ميان مذحج قد علم مىكردند و نظر و موضعگيرى زبيدى خائن [٣]
[١] الأخبار الطوال، ص ٢٣٨.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٧٦.
[٣] استمرار دوستى عمرو بن حجّاج با ابن زياد ملعون، حتى پس از شهادت هانى بن عروه مويّد اين حقيقتاست كه او از همان آغاز براى قتل هانى با او همدست بود. او پيك خيانت بود و پس از شهادت هانى براى فريفتن جمعيتِ به پا خاسته مذحج و جلوگيرى از بيرون آوردن رئيسشان از قصر با نيروى اسلحه، بر موج خشم آنان سوار شد و براى گمراه ساختن آنان براى اجراى نيرنگ مشترك خود با ابن زياد، بر ضدشان توطئه مىكرد. او از مصاديق سخن امام على (ع) در حق اشعث است كه فرمود: مردى كه شمشير به دستان را به سوى قوم خويش راهنمايى كند و مرگ را به سوى آنان براند، سزاوار است كه نزديكان او را نكوهش كنند و آنان كه دورترند به او اعتماد نورزند. (نهج البلاغه، ٦١- ٦٢، شماره ١٩)
براى خوارى و سيه روزى حجّاج بن عمرو در دنيا و آخرت همين بس كه در سپاه ابن زياد براى جنگ با امام (ع) شركت جست و آب را بر روى او و ياران و فرزندانش بست و در كربلا مردم را تشويق مىكرد كه براى قتل امام (ع) ملتزم فرمان يزيد باشند.