با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤ - ٤ - اجراى فرمان رسول خدا(ص)
اگر بيمناكى، به سوى يمن يا ديگر نواحى زمين برو كه در آنجا بلندمرتبهترين مردم هستى و هيچ كس به تو دست نخواهد يافت.
حضرت فرمود: در آنچه گفتى مىانديشم.
چون بامداد شد، حسين (ع) به راه افتاد. هنگامى كه اين خبر به ابنحنفيه رسيد، آمد و مهار شتر سواى حسين (ع) را گرفت و گفت: اى برادر، مگر به من وعده ندادى كه درباره آنچه از شما تقاضا كردم بينديشى؟
فرمود: بلى!
گفت: پس چه چيز شما را وادار به خروجى چنين شتابان كرده است؟
فرمود: چون از تو جدا گشتم، رسول خدا (ص) نزد من آمد و گفت: اى حسين، بيرون رو كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند!
ابن حنفيه گفت: انّا للّه و انّا اليه راجعون؛ حال كه با چنين وضعيتى بيرون مىروى، پس چرا زنان را با خود مىبرى؟
حضرت فرمود: به من فرموده است: خداوند خواسته است كه اين زنان را نيز اسير ببيند، آنگاه بر ابن حنفيه درود فرستاد و رهسپار گشت.» [١]
امام (ع) داستان اين خواب را پس از خروج از مكّه نيز مورد اشاره قرار داد. هنگامى كه عبداللّه بن جعفر و يحيى بن سعيد آمدند و با اصرار خواستار بازگشت آن حضرت گشتند، در پاسخشان فرمود: من رسول خدا (ص) را به خواب ديدم، و در آن خواب به كارى فرمان داده شدهام كه در پى انجام آن هستم. خواه به زيانم باشد يا به سودم!» چون پرسيدند كه آن خواب چيست؟ فرمود: آن را به هيچ كس نگفتهام و به كسى نخواهم گفت تا آنكه پروردگارم را ديدار كنم!» [٢]
[١] اللهوف، ص ٢٧؛ و به نقل از آن، بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٦٤.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٧؛ الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٤٠٢؛ تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع)/ تحقيق محمودى)، ص ٢٠٢، شماره ٢٥٥ با اندكى تفاوت در آنجا آمده است: «تا آن كه عمل خويش را ديدار كنم»؛ البداية و النهايه، ج ٨، ص ١٧٦.