با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣ - ٤ - اجراى فرمان رسول خدا(ص)
«فرزندم حسين، گويى مىبينم كه به همين زودى در دشت كربلا به دست گروهى از امت من كشته مىشوى، در حالى كه تشنهاى و آبت نمىدهند و سيرابت نمىكنند؛ و با وجود اين به شفاعت من اميد دارند! آنان نه در قيامت به شفاعت من خواهند رسيد و نه در نزد خداوند بهرهاى از نيكى دارند.
حسين عزيزم، پدر، مادر و برادرت نزد من آمدهاند و مشتاق [ديدار] تواند؛ و تو در بهشت مراتبى دارى كه جز با شهادت بدانها نخواهى رسيد!
حسين (ع) در خواب به رسول خدا (ص) مىنگريست و سخن او را مىشنيد و مىگفت:
اى جد بزرگوار، من هرگز نيازى به بازگشت به دنيا ندارم، مرا نزد خود ببر و در منزل خويش جاى ده!
پيامبر (ص) فرمود:
«اى حسين، تو ناگزير بايد به دنيا باز گردى تا آنكه شهادت و پاداش بزرگى كه خداوند برايت نوشته است روزىات گردد. همانا تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت در روز رستاخيز در يك گروه محشور مىشويد تا به بهشت وارد گرديد.» [١]
امام (ع) در پايان ديدارش با محمد حنيفه در مكّه مكرّمه، در شبى كه بامدادش آهنگ خروج داشت، نيز به اين موضوع اشاره كرد. روايت مىگويد: شبى كه حسين (ع) در بامدادش آهنگ حركت از مكّه را داشت، برادرش محمد حنيفه، نزد وى آمد و گفت:
برادرم، كوفيان كسانى هستند كه تو خيانت آنها را با پدر و برادرت مىشناسى. من بيم آن دارم كه وضع تو نيز مانند گذشتگان باشد. اگر صلاح بدانى كه در مكّه بمانى، شما در حرم عزيزترين و بلند مرتبهترين مردم هستى!
حضرت فرمود: اى برادر، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه مرا در حرم غافلگير كند [و بكشد] و من كسى باشم كه حرمت خانه خدا به وسيله او شكسته مىشود. محمد گفت:
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٢٧- ٢٩؛ و به نقل از آن: مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ١٨٦؛ بحار الانوار، ج ٤٤، ص ٣٢٨ به نقل از تسلية المجالس با اندكى تفاوت.