با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٨ - ١٧ - نينوا
در روايت دينورى آمده است: «... زهير بن قين به امام (ع) گفت: اينجا در نزديكى ما بر كنار نهر فرات، روستايى در درّهاى بس تنگ واقع است. و فرات جز از يك سو بدان راه ندارد!
حسين فرمود: اسم آن روستا چيست؟
گفت: عقر
فرمود: به خدا پناه مىبريم از عقر!
آنگاه حسين به حرّ گفت: اندكى با ما حركت كن سپس فرود آييم.
حرّ همراه حضرت رفت تا به كربلا رسيدند! حرّ و يارانش در مقابل امام (ع) ايستادند و از رفتن جلوگيرى كردند. گفت: در اين مكان فرود آى كه فرات به تو نزديك است!
حسين گفت: نام اينجا چيست؟
گفتند: كربلا!
فرمود: (داراى كرب و بلااند و گرفتارى)! پدرم هنگام رفتن به صفين از اينجا گذشت و من نيز همراهش بودم. چون از آنجا پرسيد، نامش را به وى گفتند. فرمود: اينجا محل فرود آمدن آنها است و خونشان در همين جا مىريزد! چون از او در اين باره پرسيدند فرمود: گرانمايههايى از خاندان محمد در اين جا فرود مىآيند!
سپس حسين فرمود تا بار و بنهاش را در آنجا پايين آوردند و آن روز چهارشنبه اول محرم سال ٦١ هجرى بود. [١]
در روايت سيد بن طاووس آمده است: سپس امام برخاست، سوار شد و حركت كرد.
هر چه آهنگ حركت مىكرد، گاه او را باز مىداشتند و گاه به سوى چپ مىبردند و او را رها نمىكردند. تا آن كه به كربلا رسيد، و اين به روز دوم محرم بود. چون به آنجا رسيد گفت: نام اين زمين چيست؟ گفتند: كربلا. فرمود: خداوندا به تو پناه مىبرم از كرب و بلا (از سختى و گرفتارى) سپس فرمود: اين جاى سختى و گرفتارى است! فرود آييد، اينجا
[١] الاخبار الطوال، ص ٢٥٢- ٢٥٣.