با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٩ - همگام با ابوهره ازدى
فرزندش على گفت: پدر، مگر ما بر حق نيستيم؟
فرمود: فرزندم، به خدايى كه بازگشت بندگان سوى اوست، چرا!
گفت: پدر، در اين صورت ما را از مرگ چه باك؟
حسين (ع) فرمود: «خداوند به تو بهترين پاداش نيكى پسرى به پدرش را عنايت فرمايد.» [١]
خوارزمى نيز در المقتل، اين داستان را با اندكى تفاوت از ابن اعثم كوفى نقل كرده است. [٢]
شيخ صدوق جاى اين خواب را عذيب الهجانات [٣] و ذهبى قصر بنى مقاتل [٤] نقل كرده است. با فرض اين كه خوابها متعدد مىباشد، اين نقلها هم ايرادى ندارد.
ابن شهر آشوب نيز اين داستان را نقل كرده است ولى نمىگويد كه خواب بوده است بلكه مىگويد: چون به ثعلبيه رسيد فرمود: شب را خوابيدهاند ولى مرگ در حركت است. آن گاه گفتوگوى بين حضرت علىاكبر با امام حسين (ع) را نقل مىكند. [٥]
همگام با ابوهرّه ازدى
ابن اعثم كوفى گويد: «چون حسين شب را به صبح آورد، ناگهان مردى از كوفه ملقّب به ابوهرّه أزدى آمد و سلام كرد و گفت: اى پسر دختر رسول خدا، چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدّت، محمد (ص)، بيرون آمدى؟
حسين گفت: اى ابوهرّه، بنىاميه مالم را گرفتند و من صبر كردم، ناموسم را ناسزا گفتند، صبر كردم و چون قصد ريختن خونم را كردند، گريختم. اى ابوهرّه، به خدا سوگند
[١] اللهوف، ص ٣٠.
[٢] مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٢٤، شماره ٧. در آنجا آمده است: «پس چرتى زد و گريان از خواب بيدار شد. فرزندش، على بن الحسين، گفت: پدر، چرا مىگرييد؟ خداوند ديده شما را نگرياند! گفت: اين ساعتى است كه خواب آن دروغ نيست. بدان، من اندكى به خواب رفتم، سوارى را ديدم كه آمد و نزد من ايستاد و گفت: اى حسين، شما شتابانيد و مرگ شما را شتابان به سوى بهشت مىبرد. فهميدم كه روح ما خبر مرگ ما را مىدهد ...»؛ نيز ر. ك: الفتوح، ج ٥، ص ١٢٣.
[٣] الامالى، ص ١٣١، مجلس ٣٠، حديث شماره ١.
[٤] سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ٢٩٨؛ نيز تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٩؛ الارشاد، ص ٢٠٩.
[٥] مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٩٥.