با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٦ - درنگ و نگرش
كمك و همراهى با بنى عقيل تنها عامل پافشارى امام (ع) بر رفتن به كوفه براى انتقام خون مسلم بود. امام (ع) در هيچ جا دليل رفتن خود به كوفه را خونخواهى مسلم عنوان نكرده است. در بيشتر مواقع ايشان عامل رفتن خويش را نامهها و بيعت كوفيان عنوان مىفرمود.
حتى نامههاى كوفيان نيز از جمله عواملى بود كه در طول عامل اصلى قيام وى يعنى رها ساختن اسلام ناب محمدى از دست نفاق و تحريفهاى اموى، قرار مىگرفت!
آرى، اين امام است كه مسلم بن عقيل را به كوفه مىفرستد و به او مژده شهادت مىدهد و مىفرمايد:
«من تو را نزد كوفيان مىفرستم. اين نامههايى است كه به من نوشتهاند. خداوند كار تو را آن طور كه بخواهد به انجام خواهد رساند و من اميدوارم كه من و تو در مرتبه شهيدان باشيم! ...» [١]
و به فرزدق مىفرمايد:
«خداى مسلم را بيامرزد، روح او به سوى آرامش و بهشت خداوند پرواز كرد. آگاه باشد او آنچه بر عهده داشت به انجام رساند و آنچه بر عهده ما است باقى است ....» [٢]
بنابراين قضيه از نظر امام قضيه نجات اسلام است كه از خون مسلم و هر خون ديگرى مهمتر است. اصلىترين عامل پافشارى امام (ع) براى رفتن به كوفه، همين عامل بود و نه گرفتن انتقام خون مسلم، و نه اين كه پس از جوانان بنى عقيل زندگى گوارا نيست. هرچند كه اين نيز حق بود.
٣- نقل شده است كه امام (ع) پس از آگاهى بر قتل مسلم و هانى و اين كه در كوفه يار و ياورى ندارد، آهنگ بازگشت كرد! ولى اين سخن، سخن قابل اعتنايى نيست. ابن قتيبه مىنويسد: گفتهاند كه عبيداللّه زياد سپاهى را به فرماندهى عمرو بن سعيد اعزام داشت.
چون اين خبر به حسين رسيد قصد بازگشت كرد. اما پنج تن از بنى عقيل كه با وى بودند، گفتند: آيا در حالى باز مىگردى كه برادرمان كشته شده است؟ و حال آن كه نامههايى به شما رسيده است كه ما بدانها اعتماد داريم!
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٥٣.
[٢] اللهوف، ص ٣٢.