با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٧ - ٣ - صفاح
نكته متفقاند كه حضرت مهدى (ع)، از فرزندان فاطمه و از فرزندان حسين (ع)، زمين را پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد، از عدل و داد پر مىسازد!
خواست نهايى ابن عمر- اموى گرا- اين است كه امام را از اصل قيام و نهضت باز دارد، نه فقط سفر عراق. از اين رو مىبينيم كه پس از شكست در اين هدف نوميدانه، مىگويد:
حسين بن على؛ بيرون شدن بر ما غلبه كرد. به جانم سوگند پدر و برادرش براى وى عبرت بودند و ديد كه مردم فتنهانگيزاند و آنان را رها كردند و شايسته بود كه تا زنده است تحرّكى نكند؛ و با مردم همگام باشد، زيرا كه جماعت بهتر است ...» [١]
بهترين پاسخ به ابن عمر همان پاسخ خود امام (ع) بود كه در گفتوگوى با وى در مكّه گفت: «اف بر اين سخن تا آنگاه كه آسمان و زمين برپا است!» [٢]
٣- صفاح
«صفاح جايى است ميان حنين و نشانههاى پيرامون حرم، سمت چپ راه كسى كه ازمشاش وارد مكّه مىشود.» در اينجا بود كه حسين بن على (ع) هنگام رفتن به عراق با فرزدق ديدار كرد. فرزدق گويد:
لقيت الحسين بأرض الصفاح عليه اليلامق و الدرق [٣]
در سرزمين صفاح حسين را ديدار كردم كه قبا به تن داشت و سپر به دوش افكنده بود.
بلاذرى نيز نقل كرده است: «چون حسين (ع) به سوى صفاح حركت كرد، فرزدق شاعر، پسر غالب، با آن حضرت ديدار كرد. امام از كار مردمى كه پشت سر گذاشته بود پرسيد و فرزدق گفت: از فردى آگاه پرسيدى. دلهاى مردم با تو و شمشيرهاشان با بنىاميه است و قضا و تقدير از آسمان فرود مىآيد و خداوند هر چه بخواهد مىكند. حسين گفت: راست گفتى.» [٤]
[١] تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين، تحقيق محمودى)، ص ٢٩٤، شماره ٢٥٦.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ٤١.
[٣] معجم البلدان، ج ٣، ص ٤١٢.
[٤] انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٧٦.