با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٥ - منطق ابن عمر
گفت: خداوند بزرگ پيامبرش را ميان انتخاب دنيا و آخرت اختيار داد و او آخرت را برگزيد و دنيا را نخواست. شما پاره تن رسول خدا (ص) هستيد، به خدا سوگند هيچ كدامتان هرگز به دنيا نخواهيد رسيد و خداى عزوجلّ آن را باز نگرفت از شما. مگر به خاطر چيزى بهتر، بازگرديد.
حضرت نپذيرفت و گفت: اين نامهها و بيعتشان است!
گويد: «آنگاه ابن عمر دست به گردن امام انداخت و گفت: به خدا مىسپارمت اى كشته! [١]
تا آنجا كه ما جستوجو كردهايم، در هيچ يك از منابع تاريخى مكان دقيق اين ديدار مشخّص و تعيين نشده است. مطابق نقل روايت امالى صدوق در اين ديدار در يكى از منزلگاههاى ميان راه بود و ديگر منابع تاريخى از فاصله دو ميلى مكّه يا فاصله دو يا سه شب راه از مدينه حكايت دارند.
بلى، سماوى در بحث از مسير امام از مكّه به عراق تصريح دارد كه اين ديدار در تنعيم انجام شد. وى مىگويد: بامدادان حركت كرد و هنگامى كه ابن عباس و ابن زبير مانع او گشتند بازنگشت. چون بر تنعيم گذشت ابن عمر كه بر سر چاه آب خويش بود، مانع شد ولى او بازنگشت ...» [٢]
ولى سماوى به مأخذى كه محل ديدار را تعيين كرده اشارهاى ندارد، شايد دليل اين استنتاج- كه ديدار در تنعيم بود- فراتر از يك اشاره و دلالت تاريخى است. يا شايد مقصود عبداللّه بن مطيع عدوى است، ولى به اشتباه ابن عمر را به جاى ابن مطيع نوشته است.
زيرا اين ابن مطيع بود كه بر سر چاه آب خود با امام ديدار كرد، نه ابن عمر، واللّه العالم.
منطق ابن عمر
عبداللّه عمر يكى از زبانهايى بود كه در خدمت امويان عمل مىكرد. او يكى از بوقهاى امويان بود كه پيوسته در سرور مخالفان، آهنگ خلاف مىزد و تلاش مىكرد كه جبهه مخالفان بنىاميه را از درون نابود سازد. اين كه برخى مورخان وى را يكى از سمبلهاى
[١] تاريخ ابن عساكر، ترجمه الامام الحسين (ع)، ص ٢٨٠- ٢٨٢، شماره ٢٤٧.
[٢] ابصارالعين، ص ٢٨.