روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٣٤٩ - روزشمار جنگ یکشنبه ١٨ مرداد ١٣٦٠ ٨ شوال ١٤٠١ ٩ اوت ١٩٨١
خصوصیت های دیگری نیز داشت که پرداختن به آن در این مقال ممکن نیست. درمجموع، آنچه که می توانیم درباره او بگوییم این است که وی شدیداً چپ بود؛ شدیدتر از آنچه که ذهنمان متصور باشد.
سخن فوق هرگز قضاوت عاری از حقیقت یا پیش داوری غلط نیست، بلکه حقایقی است که خود سید محمدرضا سعادتی نیز در آخرین لحظات از حیات خود به آنها اذعان کرده است. سعادتی در قسمتی از وصیت نامه خود و در تعریف بارزترین و عینی ترین خصوصیت افراد سازمان می گوید: "عزیزان، ما یک بار دچار غرور سازمانی شده ایم و نتیجه تلخ آن را نیز چشیده ایم. مبادا که دوباره ما دچار همان غرور سازمانی شده باشیم. من فکر می کنم که این غرور فعلاً وجود دارد. برادران فکر کنیم به سرنوشت خلق، به سرنوشت انقلاب و به سرنوشت مکتبمان اسلام. مبادا که این غرور ما را به دام خود کشانده است. در مقابل توده ها، غرور هیچ معنی و مفهومی ندارد. باید خلوص داشت.
سعادتی در سخن فوق، آنچه را که خود سمبل آن بود اعتراف کرده و سپس تخطئه می کند؛ یعنی اعتراف می کند که سازمان پیش از آنکه به سرنوشت "خلق"، "انقلاب" و "مکتب اسلام" فکر کند، به "غرور سازمانی" تکیه دارد و آن گاه این خصلت سازمان را غیرتوحیدی و بد می نامد و می گوید: "باید خلوص داشت." که یعنی درحال حاضر فاقد خلوص است.»
در ادامه این پرسش مطرح می شود که چرا سعادتی دیدگاه های جدید خود را در طول یک سال و نیم گذشته (به جرم جاسوسی و مبادله اسناد طبقه بندی شده با دبیر اول سفارت شوروی و مأمور کا.گ.ب. به ١٠ سال زندان محکوم شده بود) که دوره محکومیتش را در زندان اوین می گذراند، در زندان بیان نکرده است و آیا وصیت نامه یک تاکتیک برای رهایی از حکم اعدام بوده است یا خیر؟ برای او همچنان که خود در وصیت نامه می گوید "غرور سازمانی" مطرح بود. او نمی خواست در حیات خود، غرور سازمانی اش را شکسته بیند. البته، این یک اصل سازمانی است که کلیه اعضا و هواداران موظف اند چنانچه دررابطه با سازمان مسئله دار باشند، به راحتی و بدون سروصدا کناره گیری کنند و هرگز نباید از مسائل سازمان سخنی بر زبان آورند و اگر کسی این اصل را رعایت نکند، عنصر بریده و خائن قلمداد می شود.
سعادتی گرچه در زندان به بازسازی خصلت های خود پرداخته بود، اما این تغییر سمت را تنها در ذهنش به وجود آورد و هرگز نمی خواست (به دلایل فوق) آن را به طور رسمی اعلام کند. درمورد این جمله سعادتی خوب دقت کنید تا مطالب بالا به راحتی هضم گردد. او می گوید: "برادران مرا می بخشید که چنین بی پروا می گویم. شاید بگویید که سید با این وصیتش به ما ضربه زده. ممکن است که این وصیت باعث شود تا ازنظر سیاسی شما حداقل مورد سؤال واقع شوید." می بینید که سعادتی صریحاً حیثیت و آبروی سیاسی سازمان را حتی بر ایدئولوژی اسلام ترجیح می دهد. او نمی خواهد در قید حیات باشد و ضربه خوری سازمان را ازنظر سیاسی بیند؛ لذا به قول خودش: "من مرگ را انتخاب کردم تا مبادا فکر شود که این نقطه نظرات برای تمایلات شرک آلود ترس از مرگ است"؛ یعنی سعادتی مرگ را انتخاب می کند تا مبادا رهبران سازمان، مارک راست و خائن بودن را بر او اطلاق کنند. می بینید که این سازمان برای اعضا و هواداران و حتی کسی که تا چندی پیش، ازسوی سازمان لقب "سمبل مقاومت خلق" گرفت، چه وضعیتی ایجاد کرده است؟!»[١]
«او در وصیت نامه خود صریحاً می گوید: "برادران، من بارها و بارها دررابطه با مواضع جدید سازمان گریستم" که این جمله سعادتی نشان می دهد وی مدت ها پیش خود را با مواضع جدید سازمان بیگانه می دید، اما این بیگانگی در ذهن او بود؛ عنصر خارجی یا محرکه نیروهای درونی، شرایط لازم را نیافته بود که مسائل ذهنی سعادتی را عینی سازد، اما ناگهان مسئله "مرگ" مطرح می گردد. مرگ مسئله کوچکی نیست که بتوان از آن به سادگی گذشت. انسان در هنگام مرگ، وضعیت خاصی پیدا می کند. وضعیتی که باید آن را عصاره همه حیات آدمی دانست. انسان در چنین وضعیتی، تمامی لحظات زندگی خود را در تصاویری کوتاه و سریع می بیند و آن را از نوار ذهنی خود عبور می دهد. لحظات پرپیچ وخم زندگی، گناهکاری ها، وقایع و حقایق بعد از مرگ و ظریف ترین مسائل حیات و ممات در پیچیده ترین شکل آن برای انسان رو به مرگ مطرح می گردد.
[١] روزنامه کیهان، ١٨/٥/١٣٦٠، صص ١ و ٣.