روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٣٤٨ - روزشمار جنگ یکشنبه ١٨ مرداد ١٣٦٠ ٨ شوال ١٤٠١ ٩ اوت ١٩٨١
می توانم فردا دربرابر اهورامزدا پاسخی بدهم؟ آیا این، یک انتقام بود یا یک عمل انقلابی؟ من حکم نمی کنم، ولی به هرحال، حادثه ای است که مرا پریشانی تنها مربوط به همین یک مورد نیست.»
نماینده زرتشتیان ایران در بخش های دیگری از سخنانش به توطئه های دشمنان انقلاب نیز اشاره کرد و در دفاع از انقلاب گفت: «انقلاب بزرگ ما تاکنون، از فرازونشیب های زیادی گذشته است. دشمنان عریان انقلاب، سلطنت طلبان، ساواکی ها، وابستگان دربار و جاسوسان امپریالیسم و در کنار آنها سرمایه داران و مالکان بزرگ، دشمنان اصلی انقلاب بودند و هنوز هم هستند. حامی همه آنها امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا است. امریکا و یاران او در اروپا و آسیا، جمهوری جوان را محاصره اقتصادی کردند؛ به تجاوز آشکار طبس دست زدند؛ کودتای نوژه را ترتیب دادند و صدام جنایتکار را به جان ما انداختند. رئیس جمهور ظاهر صلاحی را بر ما تحمیل کردند که در یک دست، دست اقتصاد و توحیدی داشت و در دست دیگر خود کتاب آسمانی قرآن را به ما نشان می داد و قبول کنیم که همراه ما، مردم انقلابی ما هم فریب خوردند و او را پذیرفتند تا آن کرد که همه دیدیم، ولی امپریالیسم از هیچ کدام از اینها سود نبرد و از هر توطئه، سرشکسته تر بیرون آمد. اگر با خوش باوری بخواهیم فرض را بر این بگیریم که در هیچ کدام از این موارد؛ خود ما؛ یعنی جبهه انقلاب، تقصیری نداشته ایم دو زیان اصلی خواهد داشت: اول اینکه به خواب خوش فرومی رویم و به بزرگ ترین دشمن خود؛ یعنی غرور، میدان می دهیم و از این راه نفوذ دشمن را آسان تر می کنیم؛ دوم اینکه، ریشه های دشواری ها را نمی شناسیم و همچنان در زدوخورد با جزئیات و فرعیات، خود را مشغول می داریم. چه شد که کسانی همچون امیر انتظام و نزیه و مراغه ای، قطب زاده و مهدیون و محققی و دیگران در اولین حکومت بعد از انقلاب راه یافتند؟ چه شد که بنی صدر توانست خود را به عنوان یک قهرمان جا بزند و نخستین رئیس جمهور کشور انقلابی ما بشود؟ چه شد که ما نتوانستیم هجوم هواپیماها و هلیکوپترهای امریکایی را به طبس بفهمیم؟ و چه شد که همه مدارک موجود در این هلیکوپترها همراه با جان پاک رئیس پاسداران یزد، با بمب های خودمان از بین رفت؟ چه شد که با همه آگاهی هایی که داشتیم و با همه هشدارهای سازمان های انقلابی، خود را آماده دفاع دربرابر هجوم راهزنانه صدام نکردیم؟ داستان هویزه و کم وکیف آن کدام است؟ مگر ما ازنوع پاسداران جان پاکی که در آنجا به قتلگاه فرستاده شدند، چقدر داریم و آیا تحقیق درباره آن را انجام داده ایم؟ اگر ننشینیم و درباره همه اینها با دقت مطالعه نکنیم و ریشه ها را پیدا نکنیم، نمی توانیم امید این را داشته باشیم که دیگر از این حوادث در آینده پیش نیاید.»[١]
ضمیمه گزارش ٢٥٧: تحلیل شخصیت و متن وصیت نامه محمدرضا سعادتی در روزنامه کیهان
روزنامه کیهان در مطلب خود پیش از بررسی متن وصیت نامه محمدرضا سعادتی خلاصه ا ی از خصوصیات اخلاقی، رفتاری و سازمانی وی را بدین ترتیب آورده است:
«اکنون باتوجه به تحولاتی که پس از اعدام نامبرده در مرکزیت سازمان مجاهدین (عمدتاً فرار رجوی به پاریس) روی داد، پرداختن به این مسئله و قضاوت درباره آن را ضروری می دانیم.
درباره خصوصیات اخلاقی سعادتی پیش از انقلاب باید گفت آنان که سید؛ یعنی سعادتی را می شناختند و با او در زندان هم بند و هم سلول بودند خوب می دانند که نامبرده از ویژگی خصلتی - ایدئولوژیک خاصی برخوردار بود. او نسبت به سازمان غرور ویژه ا ی داشت؛ از مارک خوری هراس عجیبی داشت؛ همواره تلاشش این بود که با جریانات از موضع عمیقاً چپ و به قول خودش از موضع متکامل تر برخورد کند. با افراد مسلمان؛ ازجمله روحانیون مبارز از موضع مسلط برخورد می کرد، اما نسبت به افراد مارکسیست ضعف عجیبی از خود نشان می داد و با آنان از موضع انفعالی برخورد می نمود. همواره سعی می کرد جواز مشروعیت کلامش را و موضعش را از مارکسیسم دریافت کند.
سید محمدرضا سعادتی در محیط عبادت بیشتر به جنبه های مادی مراسم تکیه داشت. نماز را صرفاً از نقطه نظر ضدامپریالیستی تعبیر و تأویل می کرد، فلسفه روزه را در حد رژیم گرفتن انسان برای کسب توانایی های انقلابی تنزل می داد. به خطبه های علی (ع) در نهج البلاغه بیشتر اعتماد داشت تا به قرآن! و البته
[١] روزنامه کیهان، ١٩/٥/١٣٦٠، ص٣.