پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٣ - شرح و تفسير لزوم همكارى در اداى حقوق
سربازان رومى نيز باخبر شدند و قلعه را محكم در اختيار گرفتند.
سپاه اسلام مدّتى قلعه را محاصره كرده؛ ولى موفق به تسخير آن نشدند؛ قلعه بسيار محكم و مدافعان سرسختى داشت.
معتصم كه شخصا در آن جنگ شركت كرده بود شبى از شبها با لباس مبدّل در ميان سربازان و خيمههاى آنها گردش مىكرد آهنگرى را ديد كه در آنوقت شب مشغول كار است و نعل اسب مىسازد و شاگرد جوانى داشت كه چون پتك خود را روى آهنهاى سرخ مىكوبيد، مىگفت اين پتك بر كلّه معتصم! و چندبار اين جمله را تكرار كرد.
استاد آهنگر كه از شنيدن اين سخن ناراحت شده بود، به شاگردش گفت پسر! تو با اين سخنانت ما را گرفتار خواهى كرد! تو را با معتصم چكار؟!
شاگرد آهنگر گفت معتصم مرد بىتدبيرى است اين همه نيرو دارد نمىتواند قلعه عموريّه را فتح كند اگر يك روز فرماندهى لشكر را به من بسپارد غروب آن روز در قلعه خواهم بود.
معتصم از شنيدن اين سخن شاگرد آهنگر سخت تعجب كرد به مأمورانش گفت مراقب او باشيد و صبح، او را نزد من آوريد، هنگامى كه او را نزد معتصم آوردند گفت: سخنانى از تو به من رسيده كه بسيار شگفتآور است. شاگرد آهنگر گفت: درست است؛ ولى اگر اجازه دهى من به فضل خدا قلعه عموريّه را در يك روز فتح مىكنم.
معتصم فرماندهى لشكر را موقتا به او سپرد.
شاگرد آهنگر تمام تيراندازهاى سپاه را احضار و گروهى را كه در تيراندازى قوىتر بودند انتخاب كرد و آنها را به پشت ديوار قلعه آورد، قلعه ساختمان مخصوصى داشت. قسمتهاى پايين و بالا هردو سنگ بود؛ ولى در وسط از الوار درختهاى ساج به طور تمام ديوار قلعه به عرض سه وجب استفاده كرده بودند و