پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٣ - شرح و تفسير ويژگىهاى محيط فاسد
آنگاه امام عليه السّلام در ششمين و هفتمين وصف مىفرمايد: «جوانانشان بداخلاق و شرور، و بزرگسالانشان گنهكارند»؛ (فتاهم عارم [١]، و شائبهم [٢] آثم).
بديهى است در محيطى كه حقگويان خاموش شوند و امر به معروف و نهى از منكر به فراموشى سپرده شود محيط خانوادهها آلوده گردد، جوانانى كه در اين محيط و آن خانواده پرورش مىيابند بداخلاق و بىادبند. همچنين روشن است هنگامى كه اين جوانان به سن پيرى مىرسند عادت به گناه را از دست نمىدهند و از اين نكته غافلاند كه عمرشان به پايان نزديك است و اجلشان به زودى فرا مىرسد و به سبب اين غفلت در درياى گناه غوطهورند.
در هشتمين و نهمين وصف مىافزايد: «عالم آنها منافق است و قاريان قرآن و عابدان رياكارند»؛ (و عالمهم منافق، و قارئهم مماذق [٣]).
آرى! عالمان آن زمان كه به دنياپرستى روى آوردهاند، راه رسيدن به دنيا را نفاق مىدانند و همانگونه كه در تعبير ديگرى امام عليه السّلام در خطبه ١٩٤ بيان فرموده:
«وصفهم دواء و قولهم شفاء و فعلهم الدّاء العلياء؛ وصفشان درمان، گفتارشان به ظاهر شفابخش؛ امّا كردارشان درد بىدرمان است».
در بسيارى از نسخههاى نهج البلاغه «قارئهم» آمده است و بسيارى از شارحان نيز همين را ترجيح دادهاند كه تناسب با جمله قبل دارد، زيرا در آنجا سخن از عالمان است و در اينجا سخن از قاريان قرآن و عابدان است. واژه «ممازق» كه به معناى رياكار و دو رنگ است نيز با آن متناسب است. در حالى كه در بعضى از نسخهها «قارن» از ماده قرين آمده كه به معناى دوست است و مفهوم جمله اين مىشود كه دوستان آن زمان دورو و دو چهرهاند؛ ولى روشن است كه
[١]. «عارم» يعنى بداخلاق و شرور از ريشه «عرامة» به معناى خشونت و كجخلقى و سختگيرى گرفته شده و سيلاب طاقتفرسا و موانعى را كه در درهها براى مهار كردن آبها مىسازند، به همين مناسبت «عرم» بر وزن «كدر» گرفته مىشود.
[٢]. «شائب» به معناى پيرمرد بزرگسال از ريشه «شيب» بر وزن «غيب» به معناى پيرى گرفته شده است.
[٣]. «مماذق» به معناى رياكار از ريشه «مزق» بر وزن «حذف» به معناى آميختن شير با آب گرفته شده است.