پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٥ - شرح و تفسير دشوارىهاى مرگ كه در قالب الفاظ نمىگنجد
عيش غفول [١]؛ إذ وطيء الدّهر به حسكه [٢] و نقضت الأيّام قواه، و نظرت إليه الحتوف [٣] من كثب [٤] فخالطه بثّ [٥] لا يعرفه، و نجّي [٦] همّ ما كان يجده، و تولّدت فيه فترات علل، آنس ما كان بصحّته).
اشاره به اينكه هر چند اين بىخبران در برابر مصائب سعى دارند خود را به فراموشى بسپارند، پيوسته بر دنيا خنده سر مىدهند و دنياى غافل كننده نيز بر آنها خنده مستانه مىزند؛ ولى ديرى نمىپايد كه در سرازيرى مرگ قرار مىگيرند؛ قوا و نيروها يكى پس از ديگرى از بين مىرود، چشمها كم نور، گوشها سنگين، استخوانها سست و پوك، اعصاب خسته و ناتوان و انواع بيماريها به سوى او هجوم مىآورد و جهان نوحه مرگ را در گوش آنها مىخواند.
در واقع امام عليه السّلام در اين بخش، نخست به تحليل رفتن قوا و آشكار شدن انواع بيماريها به دنبال آن، كه گام اوّل به سوى مرگ است اشاره فرمود. سپس به سراغ گام دوم مىرود كه مراجعه پىدرپى و مكرّر به اطبا و گرفتن انواع داروها و بى تأثير بودن آنها است و مىفرمايد: «در اين هنگام، هراسان و ترسان به آنچه طبيبان او را به آن عادت داده بودند پناه برد كه حرارت را با برودت تسكين دهد و برودت را با حرارت تحريك كند؛ ولى در چنين حالتى هيچ حرارتى را با عوامل برودت فروننشاند جز اينكه حرارت شعلهورتر شد، و هيچ برودتى را با داروى حرارتزا تحريك نكرد جز اينكه برودت را به هيجان در آورد. براى اعتدال مزاج به هيچ معجونى پناه نبرد جز آنكه به سبب آن آماده بيمارى ديگرى
[١]. «غفول» از ريشه «غفلت» گرفته شده و به معناى غافل كننده و غفلتآور است.
[٢]. «حسكه» از ريشه «حسك» بر وزن «فدك» به معناى گياه خار دارى است كه انسان را سخت مىآزارد و به معناى عداوت و كينه نيز آمده و در اينجا منظور معناى اوّل است.
[٣]. «حتوف» جمع «حتف» به معناى مرگ است.
[٤]. «كثب» از ريشه «كثب» بر وزن «كسب» به معناى نزديك شدن است.
[٥]. «بثّ» به معناى اندوه شديد است. اين واژه به معناى گستردن و پراكنده كردن و منتشر ساختن نيز آمده و در اينجا همان معناى اوّل مراد است.
[٦]. «نجىّ» به معناى پنهان و پوشيده است از ريشه «نجوا» به معناى سخنان در گوشى گرفته شده است.