پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٥ - شرح و تفسير سرنوشتى كه راه فرار از آن نيست
به سجده افتادند. اين خبر به ابن عباس رسيد كه در آن زمان در شام بود نزد معاويه آمد. معاويه گفت: ابن عباس شنيدم حسن بن على عليه السّلام از دنيا رفت. ابن عباس گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» [١] و چند بار اين آيه را (به عنوان اظهار غم و اندوه) تكرار كرد. سپس گفت: شنيدم هنگامى كه اين خبر را به تو دادند اظهار شادى كردى! به خدا سوگند اين اظهار شادى راه قبر را بر تو نمىبندد و پايان عمر او به عمر تو نمىافزايد. اگر ما امروز به مصيبت حسن بن على عليه السّلام گرفتار شدهايم پيش از اين به مصيبت كسى كه از او بهتر بود؛ يعنى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله گرفتار شديم. سپس صيحهاى زد و سخت گريه كرد بهگونهاى كه تمام حاضران حتّى معاويه به گريه افتادند. [٢]
طبرى نيز در تاريخ خود نقل مىكند هنگامى كه خبر شهادت على عليه السّلام به معاويه رسيد اظهار شادى كرد و شعرى خواند كه مضمونش اين بود:
همان گونه كه انسان از آمدن مسافر عزيزش خوشحال مىشود من نيز شادمان شدم.
سپس پرسيد چه كسى او را به قتل رساند گفتند مردى از طايفه مراد (عبد الرّحمن ملجم مرادى) باز شعرى خواند كه در آن مدح عبد الرحمن ابن ملجم بود.
زينب دختر ابى سلمه در آنجا حاضر بود. صدا زد عايشه درباره على چه مىگويى؟ عايشه گفت: حالت نسيان به من دست داده هرگاه چيزى فراموش كردم به من يادآور شو. [٣]
آرى! اين گونه افراد غافل، از ياد مىبرند كه خودشان در چه شرايطى زندگى مىكنند.
[١]. بقره، آيه ١٥٦.
[٢]. الامامة و السياسة ابن قتيبه، ص ١٧٥.
[٣]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ١١٥.