پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٩ - شرح و تفسير در برابر انجام وظيفه مرا ستايش نكنيد!
در اينكه اين شخص چهكسى بود؟ شارحان نهج البلاغه پاسخى به اين سؤال ندادهاند؛ ولى مرحوم كلينى در كافى گفتگوى مشروح و مفصّل و بسيار پرمعنايى را كه ميان اين مرد و امير مؤمنان على عليه السّلام چندبار ردّ و بدل شده ذكر كرده است.
سپس مىگويد: بعد از پايان اين كلام، كسى آن مرد را نديد. [١] به همين دليل مرحوم علّامه مجلسى احتمال مىدهد كه اين مرد حضرت خضر بوده كه در موارد حسّاسى به سراغ آن حضرت مىآمد و انجام وظيفه مىكرد و سپس از چشمها پنهان مىشد.
به هر حال اين مرد كه بود طبق روايت كافى در يكى از سخنانش عرضه مىدارد: «اى امير مؤمنان! تو امير ما هستى و ما رعيّت تو. خداوند به وسيله تو ما را از ذلّت خارج كرد و با عزيز ساختن تو غل و زنجير اسارت را از بندگانش برگرفت. آنچه مىپسندى دستور ده و آنچه اختيار مىكنى امر كن! تو سخنگوى راستگويى هستى و حكمران موفق و زمامدار لايق. ما هرگز نافرمانى تو را جايز نمىشمريم و علم هيچكس را قابل مقايسه با علم تو نمىدانيم، قدر و منزلت تو نزد ما بسيار والا و فضل تو بسيار عظيم است». [٢]
امام عليه السّلام پاسخ مشروحى به او داد و او نيز مجدّدا به مدح و ستايش آن امام همام پرداخت و چندبار اين قضيه تكرار شد و همانگونه كه گفتيم بعد از اين مطلب آن مرد ناپديد شد.
به هر حال آنچه در نهج البلاغه آمده است چنين است كه امام عليه السّلام در پاسخ او فرمود: «سزاوار است كسى كه جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظيم است- به موجب آن عظمت- همهچيز جز خدا در نظرش كوچك جلوه كند»؛ (إنّ من حقّ من عظم جلال اللّه سبحانه في نفسه، و جلّ موضعه من قلبه، أن يصغر عنده- لعظم ذلك- كلّ ما سواه).
[١]. كافى، ج ٨، ص ٣٥٥، (روضه كافى).
[٢]. همان مدرك.