پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٤ - شرح و تفسير دشوارىهاى مرگ كه در قالب الفاظ نمىگنجد
في الدّنيا غذيّ [١] ترف، و ربيب [٢] شرف! يتعلّل [٣] بالسّرور في ساعة حزنه، و يفزع إلى السّلوة [٤] إن مصيبة نزلت به، ضنّا [٥] بغضارة [٦] عيشه، و شحاحة [٧] بلهوه و لعبه!).
اين سخن اشاره دقيقى به كسانى است كه آنچنان به ناز و نعمت و عيش و نوش دنيا عادت كردهاند كه به هنگام نزول مصيبتها و اندوهها سعى مىكنند خود را با انواع سرگرميها و لهو و لعب، از آن دور دارند و آنچه را ممكن بود مايه بيدارى و هوشيارى آنان گردد به فراموشى بسپارند و اين خود مصيبتى است بزرگ كه انسان به عوامل بيدارى و عوامل مستى و بىخبرى پناه برد؛ ولى حوادث تلخ هرگز آنها را فراموش نمىكند و سرانجام زمين آنها را در كام خود فرو مىبرد.
« (آرى) در آن هنگام كه او (بر اثر ناز و نعمت) به دنيا مىخنديد و دنيا نيز در سايه زندگى مرفه و غفلت زا بر او خنده مىزد، ناگهان روزگار خارهاى جانگداز آلام و مصائب را در دل او فروكرد و گذشت روزگار قواى او را در هم شكست و عوامل مرگ از نزديك به او نظر افكند، در نتيجه غم و اندوهى كه هرگز از آن آگاهى نداشت با او در آميخت، و غصههاى پنهانى كه حتى خيال آن را نمىكرد در وجودش راه يافت. سستى بيماريها در او ظاهر شد در حالى كه به سلامت و تندرستى، انس شديد داشت»؛ (فبيّنا هو يضحك إلى الدّنيا و تضحك إليه في ظلّ
[١]. «غذىّ» از ريشه «غذاء» به معناى طعام گرفته شده و «غذىّ ترف» با توجّه با اينكه «ترف» به معناى ناز و نعمت است به اين معناست كه او با ناز و نعمت، پرورش يافته است.
[٢]. «ربيب» از ريشه «ربّ» به معناى تربيت و تدبير گرفته شده، بنابراين «ربيب شرف» يعنى كسى كه در دامان عزت و احترام پرورش يافته است.
[٣]. «يتعلّل» از ريشه «تعلّل» به معناى خود را به فراموشى زدن و سرگرم ساختن است.
[٤]. «سلوة» به معناى زندگى آرامبخش است.
[٥]. «ضنّ» به معناى بخل شديد است.
[٦]. «غضارة عيش» به معناى زندگى پر نعمت است.
[٧]. «شحاحة» به معناى بخل است و گاه گفته شده كه درجه بالاى بخل محسوب مىشود. بخيل كسى است كه نسبت به آنچه در دست خود دارد بخل مىورزد؛ امّا شحيح كسى است كه هم نسبت به آن و هم نسبت به آنچه در دست مردم است، بخل دارد.