پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٢ - ترجمه
دنيا نازپرورده و نعمت بودند و پرورش يافته دامان احترام و شرف، در كام خود فرو بردند، همانها كه مىخواستند با سرور و خوشحالى غمها را از دل بزدايند و به هنگام فرارسيدن مصيبت براى از بين نرفتن طراوت زندگى و از دست ندادن سرگرميهاى آن به لذّت و خوشگذرانى پناه بردند. (آرى!) در آن هنگام كه او به دنيا مىخنديد و دنيا نيز در سايه زندگى مرفه و غفلتزا بر او خنده مىزد، ناگهان روزگار خارهاى جانگداز آلام و مصائب را در دل او فروكرد و گذشت روزگار قواى او را در هم شكست و عوامل مرگ از نزديك به او نظر افكند در نتيجه، غم و اندوهى كه هرگز از آن آگاهى نداشت با او در آميخت و غصههاى پنهانى كه حتى خيال آن را نمىكرد در وجودش راه يافت، سستى بيماريها در او ظاهر شد در حالى كه به سلامت و تندرستى، انس شديد داشت. در اين هنگام، هراسان و ترسان به آنچه طبيبان او را به آن، عادت داده بودند پناه برد كه حرارت را با برودت، تسكين دهد و برودت را با حرارت تحريك كند؛ ولى در چنين حالتى هيچ حرارتى را با عوامل برودت فروننشاند جز اينكه حرارت شعلهورتر شد و هيچ برودتى را با داروى حرارت زا تحريك نكرد جز اينكه برودت را به هيجان در آورد. براى اعتدال مزاج به هيچ معجونى پناه نبرد جز آنكه به سبب آن، آماده بيمارى ديگرى شد. اين وضع همچنان ادامه يافت تا آنجا كه طبيب از درمانش ناتوان شد و پرستارش او را به فراموشى سپرد و خانوادهاش از وصف بيمارى او خسته شدند و در پاسخ سؤال كنندگان فروماندند. آنها در كنار بيمار خود نشسته و درباره خبر ناگوارى كه تا آن وقت از او مكتوم مىداشتند آشكارا به گفتگو پرداختند. يكى مىگفت او را به حال خود رها كنيد (كه رفتنى است) ديگرى آرزوى بازگشت بهبود او را مىكرد و (سومى) آنان را به شكيبايى در فقدانش، دعوت مىنمود و (براى تحمّل اين مصيبت) مصائب و اندوه گذشتگان را به يادشان مىآورد. در اين حال كه او در شرف فراق دنيا و ترك دوستان بود،