پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٢ - خطبه در يك نگاه
جنگ خسته شده بودند و تاب و توانى در خود براى ادامه جنگ نمىديدند، اين موضوع را بهانه خوبى براى كنارهگيرى از جنگ و عافيتطلبى دانستند و گروه سومى از منافقان بودند كه عداوت و كينه امام عليه السّلام را در دل داشتند و منتظر دستاويزى بودند. هنگامى كه قرآنها را بر سر نيزه ديدند با خود گفتند الان بهترين موقع براى دست برداشتن از يارى على عليه السّلام است آنها هم فرياد برآوردند كه جنگ را پايان دهيد و گروه كمترى بر ادامه جنگ اصرار ورزيدند كه در پيشاپيش آنها مالك اشتر بود، فرياد زد واى بر شما آيا بعد از نزديك شدن پيروزى، مىخواهيد عقبنشينى كنيد؟ اى نابخردان نادان! ... ولى گروهى كه دست از جنگ كشيده بودند به او دشنام دادند و بد گفتند و تهديدش كردند و فرياد «المصاحف المصاحف و الرّجوع إليها لا نرى غير ذلك» را سر دادند و امام عليه السّلام را وادار ساختند كه مسئله حكميت را بپذيرد. در اين هنگام امام عليه السّلام سخن بالا را ايراد فرمود كه خلاصهاش اين بود: شما در گذشته پيرو من بوديد و من امير شما؛ ولى الآن شما مىخواهيد امير باشيد و من مأمور. شما مىخواهيد با هر شرايطى كه ممكن است، زنده بمانيد با اين حال من چگونه مىتوانم شما را باز دارم؟!