پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٥ - شرح و تفسير از زيادخواهى اطرافيانت بپرهيز
عمره- با اينكه خود و يارانش احرام بسته بودند- به مدينه باز گردد و ثانياً شرطهايى را كه به نفع قريش در اين صلحنامه آمده بود بپذيرد كه اين مسأله بر يارانش سنگين بود.
از جمله كسانى كه زبان به اعتراض گشودند عمر بود. در روايتى آمده كه او گفت:
«ما شَكَكْتُ فِى الإسْلامِ قَطُّ كَشَكّي يَوْمَ حُدَيْبِيَّةَ؛
هيچگاه در اسلام شكى مانند شك روز حديبيه نكردم» خدمت پيغمبر آمده عرض كرد: آيا ما مسلمان نيستيم؟ فرمود: هستيد. عرض كرد: آيا آنها مشرك نيستند؟ فرمود: هستند. عرض كرد: پس چرا ما اين همه خفت و خوارى را در دين خود بپذيريم؟ پيامبر ياران خود را مخاطب قرار داد و فرمود: اين از ناحيه من نبود؛ خدا چنين دستور صلحى را به من داده و احدى نمىتواند امر پروردگار را مخالفت كند و بدانيد خدا مرا ضايع نخواهد كرد. (و پيروزىها در پيش است). [١]
٣. در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم كه مىفرمود: چيزى «از مواد غذايى» خدمت پيغمبر آوردند تا (بر اهل صفه) تقسيم كند؛ ولى به اندازهاى نبود كه به همه برسد، از اين رو تنها به جمعى از آنها داد و چون ممكن بود ديگران قلباً ناراحت شوند و معترض باشند، پيامبر در برابر آنها آمد و فرمود: اى اهل صفه مقدار كمى براى ما آورده بودند؛ من ديدم به همه نمىرسد. آن را به افرادى كه نياز بيشترى داشتند دادم (و در آينده جبران خواهد شد). [٢]
[١]. سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٢١٥
[٢]. وسائل الشيعة، ج ٦، كتاب الزكات، باب ٢٨، ح ٢؛ منهاجالبراعة، ج ٢٠، ص ٢٩٦