پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٥ - شرح و تفسير
و به يارى مسلمانان وفادار برنخيزم خطر جدى است.
لذا در ادامه سخن مىافزايد: « (اينجا بود كه) ترسيدم اگر اسلام و اهلش را يارى نكنم شاهد شكافى در اسلام يا نابودى آن باشم كه مصيبتش براى من از رها ساختن خلافت و حكومت بر شما بزرگتر باشد؛ حكومتى كه متاع و بهره دوران كوتاه زندگى دنياست و آنچه از آن بوده است (به زودى) زوال مىپذيرد همانگونه كه سراب زائل مىگردد و يا همچون ابرهايى است كه (در مدت كوتاهى) پراكنده مىشود»؛
(فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَأَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْماً [١] أَوْ هَدْماً، تَكُونُ الْمُصِيبَةُ بِهِ عَلَيَّ أَعْظَمَ مِنْ فَوْتِ وِلَايَتِكُمُ الَّتِي إِنَّمَا هِيَ
مَتَاعُ أَيَّامٍ قَلَائِلَ، يَزُولُ مِنْهَا مَا كَانَ، كَمَا يَزُولُ السَّرَابُ، أَوْ كَمَا يَتَقَشَّعُ [٢]
السَّحَابُ)
. اين سخن اشاره به قيام «اصحاب ردّه» است و به گفته مرحوم مغنيّه در شرح نهجالبلاغه، خلاصه ماجرا چنين بود كه شخصى به نام طليحه در زمان حيات پيغمبر ادعاى نبوّت كرد پيامبر ضرار بن الاوس را (با گروهى از مسلمانان) به نبرد با او فرستاد. او فرار كرد و وضعش به ضعف گراييد؛ ولى بعد از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به سبب كثرت مرتدين، نيرومند شد و تصميم گرفت با كمك آنها مدينه را اشغال كند. ابن اثير در حوادث سنه يازده هجرى مىنويسد: جمعيت عرب مرتد شدند و سرزمين حجاز بعد از وفات رسول اللَّه يكپارچه آتش شد و هر قبيلهاى به طور عموم و يا جمعى از آنها راه ارتداد پيش گرفتند مگر قبيله «قريش» و «ثقيف» و جريان مسيلمه و طليحه شدّت يافت.
[١]. «ثَلْم» به معناى شكاف و گاه به معناى بىحرمتى نيز آمده است. در اينجا مراد شكاف در پيكر آيين اسلاماست
[٢]. «يَتَقَشَّعُ» از ريشه «قَشْع» بر وزن «مشق» به معناى پراكندن و متلاشى ساختن است و چون به باب تفعلرود معناى لازم پيدا مىكند و به معناى از هم متلاشى شدن است