دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٥
١٣٨٦.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : حسين عليه السلام و عبد اللّه بن زبير ، شب هنگام [ از مدينه ] به مكّه رفتند. بامدادان ، مردم به بيعت با يزيد در آمدند . براى يافتن حسين عليه السلام و ابن زبير ، جستجو شد ؛ ولى آن دو يافت نشدند. مِسوَر بن مَخرَمه گفت: ابا عبد اللّه ، شتاب كرد و اكنون ، ابن زبير ، او را بر مى گردانَد و به عراق روانه مى كند تا تنها خودش در مكّه باشد. هر دو به مكّه وارد شدند و حسين عليه السلام در سراى عبّاس بن عبد المطّلب ، فرود آمد . ابن زبير ، به حِجر چسبيد و بُرد يمانى پوشيد و به تحريك مردم ، بر ضدّ بنى اميّه برخاست و صبح و شام ، نزد حسين عليه السلام مى آمد و به او پيشنهاد رفتن به عراق مى داد و مى گفت: آنان ، پيروان تو و پدرت هستند . ولى عبد اللّه بن عبّاس ، او را از اين كار ، باز مى داشت و مى گفت: چنين مكن . عبد اللّه بن مطيع نيز به او گفت: پدر و مادرم ، به فدايت ! ما را از خويشتن ، بهره مند ساز و به عراق نرو . به خدا ، اگر اينان تو را بكُشند ، ما را نوكر و برده خود خواهند كرد.
١٣٨٧.الأخبار الطوال : عبد اللّه بن زبير ، شنيد كه حسين عليه السلام چه قصدى دارد . پس آمد تا بر او وارد شد و به او گفت: كاش در اين حرم بمانى و پيك هايت را در شهرها پراكنده سازى و به پيروانت در عراق بنويسى تا به نزدت بيايند و هنگامى كه كار تو استوار شد ، كارگزاران يزيد را از اين شهر برانى ، و بر من بايسته است كه تو را يارى دهم و از تو پشتيبانى كنم . اگر به مشورت من عمل كنى ، اين كار را از اين حرم ، پى مى گيرى كه كانون همايش مردمان آفاق و محلّ آمدن اهالى سرزمين هاست . به يارى خدا ، در آنچه مى خواهى ، ناكام نمى شوى و اميدوارم به آن ، دست يابى .