دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٩
ر . ك : ج ٤ ص ١٠٣ (فصل چهارم / انتصاب عبيد اللّه بن زياد به حكومت كوفه) .
٧ / ١١
يادكرد امام عليه السلام از شهادت يحيى بن زكريّا: در مسير
١٤٢١.الإرشاد ـ به نقل از على بن يزيد ، از امام زين العابدين عل: با حسين عليه السلام حركت كرديم. ايشان در هيچ منزلى فرود نيامد و از آن جا بر نخاست ، جز آن كه از يحيى بن زكريّا عليه السلام و شهادت او ، ياد كرد. روزى فرمود : «از پستىِ دنيا در نزد خدا، اين كه سر يحيى بن زكريّا به بدكاره اى از بدكارگان بنى اسرائيل ، هديه شد».
١٤٢٢.المناقب ، ابن شهرآشوب : امام زين العابدين عليه السلام فرمود : «با حسين عليه السلام راه افتاديم . او در هيچ منزلى ، فرود نيامد و از آن بر نخاست، مگر آن كه از يحيى بن زكريّا ياد كرد. روزى فرمود : از پستىِ دنيا نزد خدا ، اين كه سر يحيى براى بدكاره اى از بدكارگان بنى اسرائيل، ارمغان برده شد » . نيز در حديث مُقاتل ، از امام زين العابدين عليه السلام ، از پدرش عليه السلام آمده است: «زن پادشاه بنى اسرائيل ، پير شد و خواست دخترش را به جاى خود ، به ازدواج پادشاه در آورد. پادشاه با يحيى بن زكريّا عليه السلام رايزنى كرد و يحيى ، او را از اين كار ، باز داشت. زن ، اين مطلب را فهميد . دخترش را آرايش كرد و نزد پادشاه فرستاد. او رفت و نزد شاه ، بازى كرد. شاه به او گفت: چه نياز دارى؟ گفت: سر يحيى فرزند زكريّا را . شاه گفت: فرزندم ! چيزى جز اين بخواه. گفت: جز اين نمى خواهم. رسم آنان ، چنين بود كه شاه، اگر دروغ مى گفت، از شاهى بركنار مى شد. پس ميان پادشاهى و كشتن يحيى عليه السلام ، مخيّر شد. پس يحيى را كشت و سرش را در طشتى از طلا براى او فرستاد.