دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٥
١٤٣٩.الفتوح : حسين عليه السلام حركت كرد تا به شُقوق [١] رسيد . در آن جا فرزدق بن غالبِ شاعر ، به سوى وى آمد و سلام كرد و آن گاه به او نزديك شد و دستش را بوسيد. حسين عليه السلام فرمود: «از كجا مى آيى ، ابو فِراس؟ گفت : از كوفه، اى فرزند دختر پيامبر خدا ! فرمود : «مردم كوفه را چگونه پشتِ سر نهادى؟» . گفت: مردم با تو اند ؛ ولى شمشيرهايشان ، با بنى اميّه است ، و خدا هر گونه كه بخواهد ، در آفرينش خود ، انجام مى دهد. فرمود : «راست گفتى و نيكى كردى . كار ، دست خداست و چنان كه بخواهد ، مى كند. و پروردگار ما ، هر روزى ، در كارى است. اگر تقدير ، چنان كه ما مى خواهيم ، فرود آيد، ستايش ، خدا را بر نعمت هايش ـ و او در گزاردنِ سپاس، ياور است ـ ؛ و اگر تقدير ، جلوى آرزو را گرفت ، كسى كه انگيزه اش حق بوده، ستم نكرده است» . فرزدق گفت: اى فرزند دختر پيامبر! چگونه بر مردم كوفه ، تكيه مى كنى ؛ آنان كه پسرعمويت مسلم بن عقيل و پيروانش را كشتند؟ حسين عليه السلام اشك ريخت و سپس فرمود : «خدا ، مسلم را رحمت كند ! او به سوى روح و ريحانِ (شادى و گُلِ) خداوند و بهشت و خشنودى او رفت و وظيفه اش را انجام داد و وظيفه ما ، بر جا مانده است» . سپس حسين عليه السلام اين اشعار را خواند : ٠ «اگر سراى دنيا، گران بها شمرده مى شود، سراى پاداش خدا ، برتر و بالاتر است . ٠ ٠ و اگر بدن ها براى مرگ ، آفريده شده اند ، شهادت مرد با شمشير در راه خدا ، برتر است . ٠ ٠ و اگر روزى ها، تقدير شده اند ، كمىِ حرصِ آدمى براى روزى ، زيباتر است . ٠ ٠ و اگر گردآورى دارايى ها ، براى رها كردن است ، چرا در راه خير ، بِدان بخل ورزيده مى شود ؟» . ٠ سپس فرزدق و گروهى از يارانش ، با او خداحافظى كردند و به سوى مكّه رفتند . پسرعمويش از بنى مُجاشِع ، به او روى آورد و گفت: ابو فِراس ! اين ، حسين بن على است ؟ فرزدق گفت: اين ، حسين فرزند فاطمه زهرا ، دختر محمّد صلى الله عليه و آله است . به خدا ، اين ، فرزند بهترين بنده خداست و برتر از هر كه پس از محمّد صلى الله عليه و آله بر زمين راه مى رود . روز گذشته ، ابياتى در باره او گفته ام كه منعى نيست آن را بشنوى. پسرعمويش به او گفت: بدم نمى آيد ، اى ابو فِراس ! اگر مى خواهى ، آنچه را در باره او گفته اى، اينك بازگو كن . فرزدق گفت : آرى . من در باره او، پدر، برادر و جدّش ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ اين ابيات را گفته ام: [٢] ٠ اين ، آن كس است كه سرزمين بطحا ، جاى گام هايش را مى شناسد و خانه كعبه و حرم و بيرون حرم نيز او را مى شناسند . ٠ ٠ اين ، فرزند بهترينِ تمام بندگان خداست . او پيراسته از هر آلودگى و پاك از هر كاستى و بلنداى فضيلت است . ٠ ٠ اين ، حسين است كه فرستاده خدا، پدر اوست و با نور هدايت او، امّت ها راه يافته اند . ٠ ٠ اين ، فرزند فاطمه زهراست و دودمان فاطمه به قلم تقدير، در بهشت جاودان ، خواهند بود . ٠ ٠ چون قريش ، او را ببينند ، گوينده شان مى گويد : نهايت كَرَم با خصلت هاى او ، به انتها مى رسد . ٠ ٠ او چنان است كه چون به آهنگ دست سودن بر حجر الأسود گام نهد ، گويى كه ركن مى خواهد دست او را نزد خود ، نگاه دارد . ٠ ٠ در دستش چوب خيزرانى است كه بويى خوش مى پراكَنَد و بوى خوش ، از دست آن دل نوازى است كه تارَكى عطرافشان دارد . ٠ ٠ ديدگان ، از فرط آزرم ، فرو مى نشينند و نيز از هيبت او فرو مى نشينند و با او سخن گفته نمى شود ، مگر آن گاه كه لبخند مى زند . ٠ ٠ نورى كه پرده ظلمت را مى درد ، از نور او مشتق شده ، چنان كه خورشيد با پرتو خويش ، تاريكى ها را از ميان مى برد . ٠ ٠ شاخه نيرومند شخصيت او ، از پيكر پيامبر صلى الله عليه و آله بر دميده است . از اين رو ، گوهر وجودش و خوى و خصالش ، پاك و ويراسته است . ٠ ٠ او از آن گروهى است كه دوستى شان ، سپاس خداوند و كينه شان ناسپاسى [و كفر] است و نزديكى بِدانان، رستگارى و پناهگاه آدمى است . ٠ ٠ با محبّت آنان ، بلا و ناگوارى ، برطرف مى شوند و نيكوكارى و نعمت ها ، بِدان ، استوار مى گردد . ٠ ٠ اگر اهل بخشش شمرده شوند، پيشوايشان آنان اند و اگر گفته شود: «برترين مردم زمين ، كيان اند؟» ، گفته مى شود: آنان . ٠ ٠ هيچ بخشنده اى به اوج بخشش آنان نمى رسد و هيچ گروهى به پايه آنان نمى رسد ، هر چند بزرگوار باشد . ٠ ٠ از خانه هايشان در ميان قريش، پرتو مى گيرند در دشوارى ها و هنگام داورى ، آن گاه كه داورى كنند . ٠ ٠ ريشه او در قريش است و جدّش محمّد است و پس از آن ، على، پرچم [و نشانه] است . ٠ فَرَزدَق ، به پسرعمويش رو كرد و گفت: به خدا ، اين ابيات را در باره او و بدون چشمداشت به خير [ و صِله ] او گفتم و آن را براى خدا و سراى آخرت گفتم .
[١] شُقوق ، منزلگاهى است در راه كوفه به مكّه ، بين واقصه و بطان (ر . ك : نقشه شماره ٣ در پايان همين جلد) .[٢] مشهور ، آن است كه اين ابيات را در باره امام زين العابدين عليه السلام سروده است.