دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣
١٣٣١.العقد الفريد ـ به نقل از ابو عبيد قاسم بن سلّام ـ: حسين عليه السلام مركبش را خواست و بر آن سوار شد و از راه اصلى به سوى مكّه ره سپار شد . ابن زبير نيز بر مركبش بِرذَون [١] نشست و راه عَرْج [٢] را پيش گرفت ، تا به مكّه وارد شد . حسين عليه السلام رفت تا بر عبد اللّه بن مطيع وارد شد و او بر كنار چاهش بود . حسين عليه السلام آن جا فرود آمد. به حسين عليه السلام گفت: اى ابا عبد اللّه ! پس از تو ، خدا، ما را از آب پاكيزه سيراب نكند! كجا مى روى؟ فرمود : «عراق» . گفت : سبحان اللّه ! چرا؟ فرمود : «معاويه مُرد و بيش از يك خورجين نامه نوشته اند» . گفت: اى ابا عبد اللّه ! چنين نكن. به خدا، پدرت را كه از تو بهتر بود ، نگاه نداشتند . پس چگونه تو را نگاه مى دارند؟ به خدا سوگند كه اگر كشته شوى، پس از تو هيچ حرمتى نخواهد ماند ، جز آن كه شكسته مى شود. پس حسين عليه السلام بيرون رفت تا به مكّه رسيد. [٣]
١٣٣٢.تهذيب الكمال : عبد اللّه بن مطيع به حسين عليه السلام گفت: نكن، پدر و مادرم به فداى تو! ما را از خود ، بهره مند ساز و به عراق نرو . به خدا سوگند ، اگر اين گروه ، تو را بكشند ، ما را به بردگى و بندگى مى كشانند.
١٣٣٣.الطبقات الكبرى ـ به نقل از عبد اللّه [بن مطيع] ، از پدرش ـ: حسين عليه السلام بر ابن مطيع ـ كه بر سر چاهش بود و آن به آب رسيده بود ـ گذشت و در آن جا از مركبش پياده شد . ابن مطيع ، او را در بر گرفت و او را بر تخت خود نشاند و سپس گفت: پدر و مادرم به فدايت! خويش را براى ما نگه دار . به خدا سوگند ، اگر تو را بكشند ، اين گروه ، ما را به بردگى مى برند.
[١] بِرذَون ، اسبى از نژاد غير عرب بوده است.[٢] عَرج: روستاى بزرگى در ناحيه طائف (ر.ك: نقشه شماره ٣ در پايان همين جلد).[٣] اين نقل، اشكال دارد، چرا كه از يك سو، ملاقات عبد اللّه بن مطيع با امام عليه السلام را قبل از ورود امام عليه السلام به مكّه دانسته و از سوى ديگر، سخن از نامه هاى دعوت دارد، در حالى كه نامه هاى كوفيان براى دعوت امام عليه السلام در زمان حضور ايشان عليه السلام در مكّه، واصل شده است.