دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٩
١٣٦١.الملهوف ـ به نقل از مُعمَّر بن مُثَنّا در مقتل الحسين علي: چون روز تَرويه [١] شد، عمرو بن سعيد بن عاص ، [٢] با سپاهى گران، وارد مكّه شد . يزيد به او دستور داده بود كه اگر حسين عليه السلام جنگيد ، با او بجنگد و اگر بر او دست يافت ، او را بكُشد . پس حسين عليه السلام در روز تَرويه ، بيرون رفت.
١٣٦٢.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) ـ به نقل از فَرَزدَق ـ: حسين عليه السلام را ديدم و به وى گفتم: پدرم به قربانت ! آيا مى شود صبر كنى تا مردم از مكّه [به سوى عرفات ]بيايند . اميدوارم كه مردم در موسم [عرفات] بر محور تو ، گِرد آيند. فرمود : «اى ابو فِراس ! از آنها (ياران يزيد) در امان نيستم» .
١٣٦٣.الإرشاد : چون حسين عليه السلام خواست كه به سوى عراق حركت كند، خانه خدا را طواف كرد و سعىِ ميان صفا و مروه را انجام داد و از احرام ، بيرون آمد . ايشان ، به خاطر نگرانى از اين كه او را در مكّه دستگير كنند و نزد يزيد بفرستند ، نمى توانست حج را تمام كند و به همين دليل ، حجّ خود را عمره كرد . پس با خانواده و فرزندان و شيعيانِ همراهش ، به سرعت، [از مكّه ]بيرون رفت و هنوز خبر [شهادت] مسلم به او نرسيده بود؛چون چنان كه گفتيم، روز قيام مسلم، همان روز حركت حسين عليه السلام بود. از فَرَزدَق شاعر ، نقل شده كه گفت: در سال شصتم، مادرم را به حج بردم . در ايّام حج ـ كه شتر او را مى راندم ـ ، هنگامى كه به حرم رسيدم، حسين بن على عليه السلام را ديدم كه از مكّه بيرون مى رفت، و شمشيرها و سپرهاى خود را همراه داشت. گفتم : اين قطار شتر ، از كيست؟ گفتند : از حسين بن على . پيش او رفتم و سلام كردم و گفتم: اى پسر پيامبر خدا ! خداوند ، حاجت و آرزوهايت را روا دارد ! پدر و مادرم به فدايت ! چرا حج نكردى و با شتاب مى روى؟ فرمود : «اگر شتاب نكنم، دستگير مى شوم» .
[١] روز هشتم ذى حجّه را «روز تَرويه» مى گويند ؛ چرا كه حاجيان ، در آن براى روزهاى بعد ، آب بر مى دارند .[٢] عمرو بن سعيد بن عاص بن سعيد بن اميّه ، مشهور به «اَشدَق» ، از تابعيان است . او مصداق اين پيشگويىِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است كه فرمود : «كسى از زورگويان بنى اميّه بر فراز منبر من خونْ دماغ مى شود و خون بينى اش جارى مى شود» . وى بر بالاى منبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خون دماغ شد و خون بينى اش سرازير گرديد . او «لطيم الشيطان (يتيم شيطان)» لقب گرفته بود . گفته شده كه وى ، نخستين كسى است كه براى مخالفت با ابن زبير ، «بسم اللّه » را در نماز ، آهسته مى گفت؛ چون ابن زبير ، آن را بلند مى گفت . او پس از وليد بن عتبه ، از سوى معاويه و يزيد بن معاويه ، فرماندار مدينه شد و زمان كشته شدن حسين عليه السلام نيز هم همچنان فرماندار مدينه بود . او بعدها ، خواهان خلافت شد ، و دمشق را تصرّف كرد . عبد الملك بن مروان ، به او امان داد و سپس به سال ٦٩ هجرى ، او را با دست خودش كشت . ابن حجر ، كشته شدن او را در سال ٧٠ هجرى دانسته و در باره اش گفته كه وى ، خودش را تلف كرد .