دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩
١٣٥١.المناقب ، ابن شهرآشوب : محمّد بن حنفيّه و عبد اللّه بن مطيع ، او (امام حسين عليه السلام ) را از رفتن به كوفه نهى كردند و گفتند: اين شهر ، بدشگون است. در آن ، پدرت كشته شد و برادرت تنها ماند. پس در حرم بمان كه سَرور عرب هستى و مردم حجاز ، كسى را به جاى تو بر نمى گيرند و مردم از هر جا به سوى تو مى گروند . سپس محمّد بن حنفيّه گفت: اگر ماندن [ در مكّه ] هموار نشد ، به رَمْل ها و ستيغ كوه ها مى پيوندى و از شهرى به شهرى مى روى تا تصميم گيرى برايت روشن گردد. پس به پيشواز كارها مى روى و به آنها پشت نمى كنى.
١٣٥٢.إثبات الوصيّة : محمّد بن حنفيّه، براى بدرقه حسين عليه السلام [١] بيرون آمد و هنگام خداحافظى به او گفت: اى ابا عبد اللّه ! خدا را ، خدا را در باره خاندان پيامبر خدا، در نظر آور! حسين عليه السلام به او فرمود : «خدا، جز اسير شدنِ آنان را نمى خواهد» .
١٣٥٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از هشام بن وليد ، از كسى كه آن جا حضور د: حسين عليه السلام با خانواده اش از مكّه حركت كرد و محمّد بن حنفيّه، در مدينه بود. هنگامى كه در تشتى وضو مى گرفت، اين خبر به او رسيد. گريست ، آن چنان كه شنيدم اشك هايش بر تَشت مى ريخت.
[١] عيون المعجزات، اين اضافه را نيز دارد: «در وقت رفتن به عراق».