دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩
١٣٢٨.أنساب الأشراف : حسين عليه السلام رو به سوى مكّه نهاد . عبد اللّه بن مطيع عَدَوى، از قريش، به ديدار او رفت و به وى گفت: فدايت گردم! كجا مى روى؟ فرمود : «اكنون به مكّه مى روم و پس از رسيدن به مكّه، از خدا خير مى جويم» . گفت: خدا برايت خير بخواهد ـ اى فرزند دختر پيامبر ـ و مرا فدايت گَرداند! چون به مكّه وارد شدى ، از خدا پروا كن و به كوفه نرو كه شهرى است شوم . در آن جا پدرت كشته شد و برادرت ضربت خورد . نظر من ، اين است كه به حرم بروى و در آن جا بمانى ، كه تو سَرور عرب هستى و مردم حجاز ، هرگز كسى را به جاى تو نمى گيرند. به خدا سوگند ، اگر تو نابود شوى، ما پس از تو به بردگى خواهيم رفت. نيز گفته مى شود : حسين عليه السلام را در آبگاهى در مسير راه، هنگامى كه از مكّه به كوفه روى آورْد ، ديد و به او گفت: نظر من در باره تو ، آن است كه به حرم برگردى و آن جا بمانى و به كوفه نروى.
١٣٢٩.الأخبار الطِّوال : حسين عليه السلام داشت منزل ها را در مى نورديد كه عبد اللّه بن مطيع ـ كه از مكّه به سوى مدينه باز مى گشت ـ با ايشان رو به رو شد و گفت: كجا مى روى؟ حسين عليه السلام فرمود: «اكنون به مكّه!» . گفت : خدا، برايت خير بخواهد! من پيشنهادى دارم . حسين عليه السلام فرمود: «چيست؟» . گفت: چون به مكّه وارد شدى و خواستى از آن جا به شهرى از شهرها بروى، زينهار از كوفه كه شهر بدشگونى است . پدرت در آن ، كشته شد و برادرت در آن ، تنها ماند و با نيزه، چنان به او شبيخون زدند كه نزديك بود كشته شود. همنشين حرم باش كه مردم حجاز ، هيچ كس را به جاى تو برنمى گيرند. سپس پيروان خويش را از هر سرزمينى فرا بخوان ، كه همگى به تو مى پيوندند . حسين عليه السلام به او فرمود : «خدا، آنچه را دوست دارد، رقم مى زند» و لگام [ اسبش ]را رها كرد و رفت تا به مكّه رسيد و در شِعب على عليه السلام [١] فرود آمد.
[١] شعب على عليه السلام ، همان شِعب ابو طالب است كه يكى از شيارهاى كوهستان مكّه و دره اى در حاشيه شهر مكّه بوده است (ر.ك: نقشه شماره ٢ در پايان همين جلد).