دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩
١٣٣٧.الأخبار الطوال : حسين عليه السلام از بطن الرُمَّه [١] حركت كرد و عبد اللّه بن مطيع را ديد كه از عراق، باز مى گشت . او بر حسين عليه السلام سلام كرد و به ايشان گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! چه چيزى تو را از حرم خدا و حرم جدّت، بيرون آورده است؟ فرمود: «مردم كوفه ، نامه هايى برايم نوشته اند و از من خواسته اند كه به سوى آنان بروم ؛ چون به زنده كردن نشانه هاى حق و ميراندن بدعت ها، اميد بسته اند» . ابن مطيع به ايشان گفت : تو را به خدا ، سوگند مى دهم كه به كوفه وارد نشوى . به خدا سوگند كه اگر بِدان وارد شوى ، حتما تو را خواهند كشت . حسين عليه السلام فرمود : « «جز آنچه خدا بر ما مقرّر كرده است ، به ما نخواهد رسيد » » و آن گاه با او خداحافظى كرد و رفت.
١٣٣٨.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : عبد اللّه بن مطيعِ عَدَوى ، به سوى حسين عليه السلام آمد و گفت: فدايت شوم ، اى فرزند پيامبر خدا! به عراق نرو ؛ چرا كه تو نزد خدا، احترام ويژه اى دارى و با پيامبر خدا نيز خويشاوندى ويژه دارى. پسرعموى تو در كوفه كشته شد و اگر بنى اميّه تو را بكشند ، از شكستن هيچ حرمتى پروا نخواهند كرد و پس از از كشتن تو ، از كشتن هيچ كس پروا نخواهند كرد. پس خدا را ، خدا را ، كه با [ دادن ]جان خويش ، ما را مصيبت زده گردانى! حسين عليه السلام به سخن او توجّه نكرد.
[١] بطن الرُّمّه، منزلگاه مردم بصره در سفرشان به مدينه است و كوفى ها و اهل بصره، در آن جا به هم مى رسند. (ر.ك: نقشه شماره ٣ در پايان همين جلد).