دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩
١٣٥٨.تذكرة الخواصّ ـ به نقل از واقدى ـ: هنگامى كه حسين عليه السلام وارد مكّه شد ، يزيد به ابن عبّاس نوشت: «امّا بعد، پسرعمويت حسين، و دشمن خدا، فرزند زبير ، از بيعت با من سر باز زده و به مكّه رفته اند و در صدد فتنه انگيزى اند و خود را در معرض نابودى نهاده اند. امّا پسر زبير ، به راستى كه او به زودى ، در گرداب نابودى وارد و كشته شمشير خواهد شد . و امّا در باره حسين ، دوست دارم كه توبيخ او را به خاطر رفتارى كه از وى سر زده ، به شما اهل بيت ، واگذار كنم . شنيده ام كسانى از پيروان او از مردم عراق ، با او نامه نگارى مى كنند و او هم به آنها نامه مى نويسد . به او وعده خلافت مى دهند و او را به آرزوى زمامدارى مى اندازند . شما از پيوند ميان من و خودتان و حرمت ها و خويشاوندى[مان ]آگاهيد ؛ ولى حسين ، آن را گسسته و جدا كرده است. تو ، پيشواى اهل بيتِ خود و سَرور مردم شَهرت هستى . با او ديدار كن و او را از كوشش براى جدايى باز دار و اين امّت را از [راهِ] فتنه باز گردان. پس اگر از تو پذيرفت و به سوى تو باز گشت، او نزد من ، ايمن است و از احترام گسترده ، برخوردار خواهد بود و به او همان حقوقى را پرداخت خواهم كرد كه پدرم به برادرش مى پرداخت و اگر بيش از اين هم خواست ، آن گونه كه خود [مصلحت ]مى دانى ، برايش تضمين كن، كه من ضمانت تو را اجرا مى كنم و آن را برايش انجام مى دهم . سوگندهاى سخت و سندهاى تأكيد شده اى كه مايه اطمينان او باشد و آنچه در همه كارها بر آن تكيه كند، بر عهده من است. در پاسخ دادن به نامه ام و هر نيازى كه به من دارى ، شتاب كن . و السّلام . هشام بن محمّد مى گويد : يزيد در زير نامه اين گونه نوشت : {٠ هان ، اى سوارى كه بامدادان ، به قصدى بر شتر تنومند خود ، چنين شتابان ، ره مى سپارى! ٠} {٠ به قريش ـ كه از آن ، دور افتاده ام ـ ، پيام مرا برسان كه : ميان من و حسين، خدا و پيوند خويشاوندى ، داور است . ٠} {٠ او را به جايگاهى كه در كنار كعبه جاى دارد ، سوگند مى دهم كه عهد خداوند و آنچه را كه بايد بر آن وفا شود ، نگه دارد . ٠} {٠ شما ، با افتخار به مقام مادرتان ، قوم خود را به زحمت مى اندازيد آرى ! سوگند به جان خودم كه او ، مادرى پارسا و گرامى و عفيف است . ٠} {٠ او كسى است كه هيچ كس در والايى و فضيلت ، به او نمى رسد؛ دختر پيامبر صلى الله عليه و آله و بهترينِ مردم است كه همه مى دانند . ٠} {٠ من به خوبى مى دانم ، يا گمان نزديك به دانايى دارم ـ و گاه ، گمان ، راست و سامان دهنده است ـ ٠} {٠ كه به زودى ، چيزى كه مدّعىِ آن هستيد، شما را كُشتگانى قرار مى دهد كه عقابان و كركسان ، به يكديگر هديه خواهند داد . ٠} {٠ اى خويشان ما ! اينك كه جنگ ، آرام گرفته است، آن را بر ميفروزيد و به رشته هاى آشتى در آويزيد و چنگ زنيد . ٠} {٠ جنگ ، اقوامى را كه پيش از شما بودند ، فريفت و ملّت هايى را نابود ساخت . ٠} {٠ پس نسبت به خويشان خود ، انصاف روا داريد و با گردن كشى ، آنان را به نابودى نيفكنيد . چه بسا گردن كشانى كه پايشان ، لغزيده است» . ٠} ابن عبّاس به او نوشت: «امّا بعد، نامه ات كه در آن از پيوستن حسين و زبير به مكّه ياد كرده بودى ، رسيد . امّا زبير ، از نظر موضع و گرايش ، از ما جداست. علاوه بر آن كه كينه هايى از ما در سينه اش نهفته دارد كه شعله هايش را از ما مى پوشانَد . خدا ، اسيرش را آزاد نكند ! در مورد او ، هر نظرى كه دارى ، انجام بده. و امّا حسين ، چون به مكّه رسيد و حرم جدّ و خانه هاى پدرانش را وا نهاد، از آمدنش پرسيدم. به من خبر داد كه كارگزارانت در مدينه ، با او بدى كرده و سخن زشت به او گفته اند و به حرم خدا ، پناه جسته است . در باره آنچه بِدان اشاره كرده اى، با او ديدار خواهم كرد و از خيرخواهى در آنچه باعث وحدت شود و آتش را خاموش كند و فتنه را فرو نشاند و خون هاى امّت را محفوظ بدارد ، فروگذار نخواهم كرد. پس ، از خدا ، در نهان و آشكار، پروا كن و شب را اين چنين سپرى مكن كه در پىِ بدى براى مسلمانى ، يا در صدد ستم رساندن به او يا حفر گودالى براى او باشى . چه بسا كسى كه براى ديگرى ، چاهى مى كَنَد و خود در آن مى افتد ، و چه بسيار آرزومندى كه به آرزويش دست نمى يابد. از تلاوت قرآن و گسترش سنّت، بهره گير. بر تو باد روزه و شب زنده دارى ، و سرگرمى ها و ياوه هاى دنيا ، تو را از آنها باز ندارد ؛ چون هر چه تو را از خدا باز دارد ، زيانبار و تباه كننده است و به هر يك از كارهاى آخرت، چنگ زنى، سودمند و ماندگار است. با درود».