دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٩
١٣٨٢.الكامل فى التاريخ : ابن عبّاس رفت و ابن زبير ، نزد حسين عليه السلام آمد و ساعتى با او سخن گفت . سپس گفت: نمى دانم چرا ما اينها (بنى اميّه) را رها كرده و دست از آنها بر داشته ايم ، در حالى كه ما ، فرزندان مهاجرانيم ، و زمامداران اين حكومت [، ما ]هستيم ، نه اينان. به من خبر بده كه چه مى خواهى انجام دهى . حسين عليه السلام فرمود : «با خود از رفتن به كوفه مى گفتم ؛ چرا كه شيعيان من و برجستگان مردم ، به من نامه نوشته اند ، و از خدا، خير مى خواهم» . ابن زبير به او گفت: اگر من ، مانند تو پيروانى در آن جا داشتم، از اين كار ، دست بر نمى داشتم . سپس از بيم آن كه امام عليه السلام به او بدگمان شود ، به او گفت: تو اگر در حجاز [هم] بمانى و در اين جا پيگير اين كار ( حكومت ) باشى، با تو مخالفت نداريم. تو را يارى مى دهيم و با تو بيعت مى نماييم و برايت ، خيرخواهى مى كنيم. حسين عليه السلام به او فرمود : «البتّه پدرم به من خبر داده كه اين جا سردسته اى دارد كه با او ، حرمت حرم ، شكسته مى شود و من دوست ندارم آن سردسته باشم» . ابن زبير گفت : پس اگر خواستى ، اين جا بمان و كار را به من بسپار ، كه فرمان بُرده مى شوى و نافرمانى نمى شوى . حسين عليه السلام فرمود : «اين را هم نمى خواهم» . سپس آن دو ، سخنان خود را از ما پنهان داشتند . آن گاه حسين عليه السلام رو به مردم آن جا كرد و فرمود : «آيا مى دانيد چه مى گويد؟» . گفتند: نمى دانيم، خدا ما را فداى تو گرداند! فرمود : «او مى گويد: در اين مسجد بنشين تا مردم را براى تو گِرد آورم» . آن گاه حسين عليه السلام به او فرمود : «به خدا ، اگر يك وجب دورتر از حرم كشته شوم، براى من ، دوست داشتنى تر است از اين كه در آن جا كشته شوم ، و اگر دو وجب دورتر از آن كشته شوم ، بهتر از اين است كه يك وجب دورتر از آن كشته شوم. به خدا سوگند ، اگر در سوراخِ خزنده اى از خزندگان باشم، مرا بيرون آورده، كار خود را در مورد من انجام مى دهند . به خدا ، به من ستم مى كنند، چنان كه يهود در روز شنبه ، ستم كردند» . پس ابن زبير ، از نزد او برخاست و رفت. حسين عليه السلام فرمود: «هيچ چيز در دنيا نزد او ، دوست داشتنى تر از اين نيست كه من از حجاز ، بيرون بروم. او مى داند كه مردم ، مرا با او برابر نمى گيرند. پس دوست دارد كه من بيرون روم تا حجاز براى او ، خالى بماند» .