دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٥
١٣٦٥.الأخبار الطوال : چون حسين عليه السلام تصميم به بيرون رفتن از مكّه گرفت و شروع به آماده شدن كرد ، خبر به عبد اللّه بن عبّاس رسيد . وى به ديدار ايشان آمد و گفت: اى پسرعمو ! شنيده ام كه قصد رفتن به عراق دارى؟ فرمود : «آرى . چنين تصميمى دارم» . عبد اللّه گفت: اى پسرعمو ! تو را به خدا سوگند ، از اين كار ، منصرف شو . فرمود : «تصميم خود را گرفته ام و چاره اى جز حركت نيست» . ابن عبّاس گفت: آيا به جايى مى روى كه [اهالى اش] اميرِ خود را بيرون كرده اند و سرزمين هاى خود را به تصرّف خويش در آورده اند؟ اگر چنين كرده اند ، برو ؛ ولى اگر تو را به سوى خود ، دعوت كرده اند ، امّا اميرشان همان جاست و كارگزارانش از آنان خراج مى گيرند ؛ همانا تو را براى جنگ كردن فرا خوانده اند و بيم دارم كه تو را رها كنند ، چنان كه نسبت به پدر و برادرت چنين كردند. حسين عليه السلام فرمود: «پسر عمو ! در باره آنچه گفتى ، خواهم انديشيد». خبر تصميم امام حسين عليه السلام به عبد اللّه بن زبير رسيد. او هم به ديدار ايشان آمد و گفت: اگر در همين حرم الهى بمانى و نمايندگان و دعوتگران خود را به شهرها بفرستى و براى پيروان خود در عراق بنويسى كه نزد تو بيايند و چون كارت استوار شد ، كارگزاران يزيد را از اين شهر بيرون كنى، من هم در اين كار با تو همراهى و هم فكرى خواهم كرد . اگر به مشورتِ من عمل كنى و اين كار را در همين حرم ـ كه محلّ گِرد آمدن مردم روى زمين ، و محلّ آمد و شد از هر سويى است ـ انجام دهى ، به خواست خداوند، آنچه را مى خواهى از دست نمى دهى و اميدوارم كه بِدان برسى . مى گويند: چون روز سوم رسيد، عبد اللّه بن عبّاس ، باز به حضور امام حسين عليه السلام آمد و گفت: اى پسرعمو ! به مردم كوفه نزديك مشو كه قومى حيله گرند . در همين شهر بمان كه سَرور مردم اين جايى ، و اگر نمى پذيرى ، به يَمَن برو كه در آن ، قلعه ها و درّه هايى است . آن جا ، سرزمينى گسترده و پهناور است و گروهى از شيعيان پدرت ، آن جايند، ضمن آن كه از مردم نيز دور خواهى بود و دعوتگرانِ خود را به سرزمين ها مى فرستى . اميد دارم كه اگر چنين كنى ، آنچه را مى خواهى ، در سلامت به دست آورى. امام حسين عليه السلام فرمود: «اى پسرعمو ! به خدا سوگند ، مى دانم كه تو خيرخواه ومهربانى ؛ ولى من ، تصميم به رفتن گرفته ام» . ابن عبّاس گفت: اگر به ناچار مى روى ، پس زنان و كودكان را با خود مبر ، كه من ، بيم آن دارم كه تو نيز همچون عثمان بن عَفّان كه كشته شد و كودكانش شاهد كشته شدنش بودند ، كشته شوى . حسين عليه السلام فرمود: «پسر عمو! مصلحت را در اين مى بينم كه با زنان و فرزندان ، بيرون بروم». ابن عبّاس ، از نزد حسين عليه السلام بيرون رفت.