دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١
١٣٣٠.الفتوح : در آن هنگام كه حسين عليه السلام اين چنين در ميان مكّه و مدينه بود، عبد اللّه بن مطيعِ عَدَوى ، با او رو به رو شد و گفت : كجا مى روى ، اى ابا عبد اللّه ؟! فدايت شوم! فرمود : «اينك به سوى مكّه مى روم و چون بدان جا رسيدم ، از خدا مى خواهم كه از آن پس ، خير پيش آورد» . عبد اللّه بن مطيع به او گفت: خدا برايت ـ اى فرزند دختر پيامبر خدا ـ در اين تصميمى كه دارى ، خير بخواهد! من پيشنهادى دارم . از من بپذير. حسين عليه السلام فرمود : «پيشنهادت چيست ، اى ابن مطيع؟» . گفت: چون به مكّه رسيدى ، زينهار كه كوفيان فريبت ندهند، كه پدرت در آن جا كشته شد و برادرت با نيزه اى كه نزديك بود به كشتن او بينجامد، آسيب ديد. پس در حرم نشيمن گير كه تو سالار عرب در اين روزگارى. به خدا، اگر كشته شوى، دودمانت با مرگ تو نابود مى گردند. بدرود! حسين عليه السلام با او بدرود گفت و در حقّش دعاى نيك كرد.