دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤١
١٥٦٩.أنساب الأشراف : شمر ، [در ميدان] ايستاد و گفت: خواهرزادگان ما ، كجا هستند ( يعنى : عبّاس عليه السلام ، عبد اللّه ، جعفر و عثمان، فرزندان على بن ابى طالب عليه السلام كه مادرشان، اُمّ البنين ، دختر حِزام بن ربيعه كِلابىِ شاعر بود) ؟ آنان ، به سوى او آمدند. شمر گفت: شما در امان هستيد . گفتند: خداوند ، تو و امانت را لعنت كند! آيا به ما امان مى دهى، در حالى كه فرزند دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در امان نيست ؟!
١٥٧٠.الفتوح : شمر بن ذى الجوشن آمد تا رو به روى لشكرگاه حسين عليه السلام ايستاد و با بالاترين صدايش ، ندا داد: خواهرزادگان ما ، عبد اللّه ، جعفر و عبّاس ، پسران على بن ابى طالب ، كجا هستند ؟ حسين عليه السلام به برادرانش فرمود : «پاسخ او را بدهيد، هر چند فاسق است ؛ چرا كه او از دايى هاى شماست» . آنان ، او را صدا زدند و گفتند: چه كارى دارى و چه مى خواهى ؟ شمر گفت: اى خواهرزادگانم ! شما در امان هستيد . خود را با برادرتان حسين ، به كُشتن ندهيد و در اطاعتِ امير مؤمنان يزيد بن معاويه باشيد ! عبّاس بن على عليه السلام به او گفت: مرگ بر تو ، اى شمر! خدا ، لعنتت كند و اين امانى را نيز كه آورده اى ، لعنت كند ! اى دشمن خدا! آيا به ما فرمان مى دهى كه به اطاعت معاند [ با خدا ] در آييم و يارى برادرمان حسين عليه السلام را وا نهيم ؟!