آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٤١٥ - مبحث بيست و ششم در داستان اصحاب كهف و گفتگوى حضرت على(ع) با يهوديان
بيرون رود و بميرند! شما اندكى بمانيد تا من آنها را از ماجراى موجود باخبر نمايم، سپس به ملاقات آنها برويد. مردم در بيرون غار متوقف شدند و تمليخا به نزد يارانش رفت.
آنان با ديدن وى خورسند گرديدند و در حالى كه او را در بغل گرفته بودند گفتند: خداى را ستايش مىكنيم كه تو از شرّ دقيانوس در امان ماندى، تمليخا گفت: داستان دقيانوس را رها كنيد و بگوييد كه چه مدت در اين غار بودهايد، گفتند: يك روز يا كمتر! وى گفت:
چنين نيست، بلكه ما مدت سيصد و نه سال است كه در اين غار خواب بودهايم! اكنون به شما بگويم كه دقيانوس مرده و مردم افسوس با گذشت سه قرن همگى به خداى بزرگ ايمان آوردهاند و هم اكنون همگى براى ديدار شما در بيرون غار ايستادهاند! ياران وى گفتند: تمليخا تو مىخواهى ما را در معرض آزمايش مردم قرار دهى؟ تمليخا گفت خواسته شما چيست؟ گفتند: دستهايت را براى دعا بلند كن؛ ما نيز دستهايمان را به اين منظور بلند مىكنيم و چنين كردند و گفتند: خداوندا! به حق آن شگفتيهايى كه در جان ما افكندى و به ما نشان دادى، ما را بميران و از راز ما كسى را آگاه مكن.
خداوند به ملك الموت مأموريت داد، تا آنها را قبض روح نمايد [پس از انجام مأموريت] خداوند راه ورودى غار را چنان پنهان نمود كه آن دو مرد مسلمان و مسيحى مدت هفت روز در اطراف غار به گردش پرداختند، ولى راهى و روزنهاى و اثرى از غار نيافتند و يقين پيدا كردند كه اين جريان به لطف خداوند و صنع پروردگار بستگى دارد، تا حال اين جوانان براى ما و ديگران عبرتى باشد، در آن هنگام، والى مسلمان مىگفت:
اينها به دين من مردهاند و بايد بر در غار آنها مسجدى بنا كنم و مرد نصرانى مىگفت: بر دين من مردهاند و بايد در اينجا ديرى بسازم! گفتگو در بين آنها درگرفت و كار به جنگ منتهى شد و در نتيجه آن مرد مسلمان پيروز گرديد و در آنجا مسجدى بنا نمود و همين معناى آيه شريفه است كه مىفرمايد: «قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً»:[١] [سرانجام] كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند، گفتند: حتما برايشان معبدى بنا
[١]. سوره كهف( ١٨)، ٢١.