آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٧٧ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
مىدانستند، على ٧ براى حلّ مشكل و فصل خصومت فرمود: قنبر شمشيرم را بياور، آن دو زن گفتند: شمشير براى چيست؟ فرمود: كودك را دو نصف مىكنم و بهر يك از شما نيمى از آن خواهم داد؛ همين كه سخن به اين جا رسيد، يكى از آن دو زن فرياد زد كه يا امير المؤمنين اگر بناست اين طفل را دو نيمه كنى، من از ادعايم مىگذرم، كودك را به او واگذاريد على ٧ دانست طفل از آن اوست و ديگرى در ادعايش دروغگوست، پس كودك را به مادر اصلى تسليم نمود و آنكه ادعايش بىاساس بود از گفتهاش برگشت و به حق آن زن اعتراف نمود.
[١] و از داوريهاى حيرتانگيز مولا، يكى هم اين است: كه ساختمانى بر سر عدهاى فرو ريخت و دو كودك جان سالم به در بردند و هر يك ادعاى مالكيّت ديگرى داشت، شاهدى هم بر اين ادعا در بين نبود، براى رفع نزاع به حضور على ٧ رسيده، حلّ نزاع را از وى خواستند؛ مولا براى كشف حقيقت، دستور داد تا آن دو كودك سرشان را از روزنهاى بيرون كنند سپس به قنبر فرمود: گردن بنده را بزن، يكى از آن دو سرش را از روزن بيرون كشيد و فرار كرد ولى ديگرى باقى ماند، آن كه سر از روزن بيرون كشيده بود، اعتراف نمود كه او بنده و آن ديگرى آقاى اوست.
[٢] يكى ديگر از داوريهاى آن حضرت اين است كه در زمان خلافت ابو بكر،
[١]. مناقب ابن شهر آشوب، ج ٢، ص ٣٨٠ وى اين داورى را به عنوان داوريهاى حيرتانگيز آن حضرت در زمان خلافتش نقل نموده است.
[٢]. شيخ مفيد رحمه اللَّه اين جريان را در ارشاد، ج ١، باب دوم، فصل پنجاه هشتم، ص ١٩٠، به اين شرح نقل كرده است:
مردى به نزد ابو بكر احضار شد كه شراب خورده بود، وى خواست او را حدّ بزند، او گفت: من شراب نوشيدهام، امّا تا امروز علم به تحريم آن نداشتهام، زيرا در بين جماعتى نشأت گرفتهام كه آن را حلال مىدانند ابو بكر در باره اقامه حدّ، متحير گرديد، چرا كه به حكم مسأله اطلاعى نداشت، يكى از حضار به او اشاره نمود كه حلّ اين مشكل را از على ٧ بخواهد؛ وى كسى را به حضور آن جناب فرستاد، تا مسأله را توضيح و تبيين نمايد على ٧ فرمود: دو نفر مسلمان مورد اطمينان را دستور بده، تا او را به مجالس مهاجرين و انصار ببرند و آنها را سوگند دهند كه آيا يكى از آنها اين آيه را بر او قرائت نموده و يا از زبان رسول اللَّه ٦ حرمت خمر را براى او بازگو نموده است يا خير؟ اگر دو تن عليه او شهادت بر حكم مسأله دادند، حدّ بر او اقامه كن و اگر نه او را توبه بده و او را رها كن. ابو بكر به دستور آن حضرت عمل نمود و كسى عليه او شهادت نداد كه آيه را بر او خوانده و يا او را از قول رسول خدا ٦ آگاه كرده است، از اين رو ابو بكر او را توبه داد كه بار ديگر تكرار نكند و او را رها نموده و تسليم داورى على ٧ گرديد.