آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٦٥ - مبحث دوم در فضايل نفسانى على
شاگرد ابو حنيفه و مالك اخذ نموده است، پس علم شافعى و مذهب او به اين دو نفر استناد دارد و اما احمد بن حنبل بنيانگذار مذهب حنبلى، فراوردههاى علمى خود را از شافعى گرفته و مالك رهبر مالكيان از ربيعة الرأى استفاده نموده و او شاگرد عكرمة، و عكرمة از ابن عباس اخذ نموده و ابن عباس شاگرد امير المؤمنين على ٧ بوده است.[١] در باره گروه خوارج بايد بگوييم كه رؤسا و بزرگان آنها، شاگردان آن حضرت مىباشند.
امام علم نحو نيز، واضع و بنيانگذار آن على ٧ است.
[٢] ابو الأسود دئلى در اين مورد گفته است: كلام سه چيز است، اسم، فعل و حرف، سپس در باره هر يك توضيحاتى داده و راههاى اعراب آنها را بيان نموده است.
امّا علم تفسير قرآن، يكى از رشته علومى است كه با نزول وحى، در بين مسلمانان رواج يافت و استناد اين علم به على ٧ واضح است، چرا كه دانش تفسيرى، در مجموع به ابن عباس منسوب و او شاگرد على ٧ است.[٣][٤] و نيز ابن عباس گويد: امير المؤمنين ٧ در تفسير باء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ با من
[١]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٨، بحار الأنوار، ج ٤١، باب ١٠٧، ص ١٤٠.
[٢]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٠، در اين مورد به كتاب تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، آيت اللَّه سيد حسن صدر، فصل اوّل، ص ٤٩ و قبل و بعد آن، مراجعه نماييد، چرا كه مصادر زيادى، براى اين مطلب در آن وجود دارد و موجب بصيرت بيشتر خواهد بود؛ احقاق الحق، ج ٨، ص ١، به بعد از تعداد زيادى دانشمندان كه از آنهاست علّامة ابو البركات انبارى، لمع الادلّة في اصول النحو، ص ٩٧؛ نزهة الألباء، ص ٣؛ الشعر و الشعراء، ص ٢٨٠؛ البداية و النهاية، ج ٨، ص ٣١٢ و غير از اينها نقل نموده، مراجعه نماييد؛ الفهرست ابن نديم، ص ٤٥.
[٣]. در نسخه چاپ تبريز اين جمله دارد: فانّه مستند الى ابن عباس و هو كان تلميذ على ٧ و در همين مورد( علم تفسير) به شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٩ در ذكر نگاهى كوتاه به فضائل على ٧ و نيز به كتاب تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، ص ٣٢٢، فصل دوازدهم، مراجعه نماييد.
[٤]. ينابيع المودة قندوزى حنفى، ص ٦٩ و ٧٠، باب چهاردهم كه گويد: على ٧ در شبى از شبها نقطه باء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ را براى ما شرح و توضيح مىداد كه ناگهان سپيده صبحگاه دميد، امّا هنوز رشته سخن به پايان نرسيده بود و من آنچنان خود را كوچك مىديدم كه گويا فوارهاى، در كنار درياى خروشان، بيش نيستم.