آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٣٣٧ - مبحث نوزدهم در فضايل فرزندان امير مؤمنان
كس بر ما وارد نشود، سپس لباس را از تنش بيرون كشيد، ديدم بدنش بدن خنزير است، ديدن اين منظره مرا به وحشت انداخت! با تعجب گفتم: برادر اين چه هيئتى است كه بر تو مىبينم؟ گفت: اين منظره شرحى دارد كه بايد برايت بازگو كنم، من (امام) مؤذن اين مسجد هستم و روزانه بين اذان و اقامه نماز صبح على ٧ را هزار مرتبه لعن مىكردم، در يكى از روزها كه روز جمعه بود و على ٧ و فرزندانش را چهار هزار بار لعن كرده بودم، از مسجد خارج شدم و بر اين دكان كه مىبينى تكيه نمودم، ناگهان خوابم ربود، در عالم رؤيا ديدم كه گويا بهشت در نظرم مجسم شد و ديدم كه على ٧ بر متكاى بهشتى تكيه زده، حسن و حسين با شادمانى و خوشحالى بخصوصى هر يك بر اريكهاى تكيه داشتند و در زير پاى آنها سجادههايى از نور گسترده بود! در آن حال ديدم رسول خدا ٦ نشسته و حسن و حسين پيش روى او ايستادهاند و در دست حسن آفتابه و در دست حسين كاسهاى بود، پيامبر ٦ به حسن فرمود: به من آب بده، وى را آب داد، سپس به حسين فرمود: پدرت على را سيراب كن، حسين پدرش را سيراب كرد، دوباره حسن را مأمور نمود، تا به جماعتى كه در آنجا حضور داشتند آب بدهد، سپس فرمود: حسن جانم به مردى كه به اين دكان تكيه داده نيز آب بنوشان! اما حسن روى از من برگردانيد و عرض كرد: پدر جان! چگونه او را آب دهم، با اين كه هر روز پدرم را هزار مرتبه لعن مىكند و امروز بخصوص ما و پدرمان را چهار هزار بار لعن كرده است!! رسول خدا ٦ پس از شنيدن اين سخن، با غضب به من نگاه نمود و فرمود: چه باعث شد كه هر روز برادرم على و فرزندانم حسن و حسين را لعن كنى؟ خدا تو را لعنت كند و رحمتش را بر تو روا ندارد! سپس از روى خشم آب دهانش را بر من انداخت چنان كه سراسر بدنم را فراگرفت! در آن هنگام از شدت خوف و وحشت از خواب پريدم و ديدم به هر موضعى كه آب دهان مبارك آن حضرت اصابت كرده مسخ شده، چنان كه مشاهده مىكنى و براى پرسشكنندگان آيتى از آيات غضب الهى شدم و باعث عبرت ديگران گرديدم!! سپس منصور گفت: اى سليمان! آيا در فضايل على ٧ مانند اين دو حديث، روايتى به