آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٣٢٧ - مبحث نوزدهم در فضايل فرزندان امير مؤمنان
خوبى است و شما دو نفر نيز سواران خوبى هستيد!![١] از ابو سعيد خدرى نقل شده است كه گفت: من و جماعتى در محضر رسول اكرم ٦ سرگرم صحبت بوديم تا وقت خواب نيمروز فرارسيد، بر اثر طولانى شدن زمان صحبت و با توجه به اين كه آن حضرت به خواب قيلوله عادت داشت، خستگى بر وى عارض شد و هر لحظه به اين پهلو و آن پهلو تمايل مىنمود، چون متوجه خستگى آن جناب شديم، همگى برخاسته و مجلس را ترك كرديم، همزمان با متفرق شدن ما، فاطمه ٣ را درب منزل ديديم كه به سوى منزل رسول خدا ٦ مىآمد، على ٧ كه در جمع ما بود، فرمود: اى فاطمه علت خروج تو از خانه در اين وقت غير مناسب كه هوا گرم است چيست؟ عرض كرد: اى على از بامداد تا به حال حسن و حسين به منزل نيامدهاند و من به اين باور بودم كه نزد جدشان رسول خدا ٦ مىباشند، براى كسب اطلاع از حال آنها راهى منزل پدرم شدم، على ٧ فرمود: آنها نزد جدشان نيستند برگرد و پدرت را اذيت مكن؛ در اين بين رسول خدا ٦ گفتگوى آنها را شنيد و با همه ناراحتى كه داشت از منزل بيرون آمد و علت آمدن فاطمه ٣ در اين هواى گرم را پرسيد، فاطمه ٣ ماجرا را تعريف نمود و عرض كرد: يا رسول اللَّه! فرزندانت حسن و حسين، از بامداد تا به حال به خانه نيامدهاند! گمان كردم نزد شما باشند، براى اطمينان خاطرم خدمت شما آمدم! رسول خدا ٦ فرمود: دخترم، خداى متعال آنها را از هر گزند، محافظت خواهد نمود، اكنون با اطمينان خاطر به خانه برگرد، ما سزاوارتريم كه از حال آنها تفحص كنيم، فاطمه ٣ به خانه بازگشت، رسول خدا ٦ به راهى و على ٧ به راه ديگر روانه شدند و ما همگى در پى آنها رفتيم بعد از اندكى جستجو آن دو را در كنار ديوارى در حالى كه
[١]. در مقتل خوارزمى اثرى از اين حديث نيست؛ مناقب ابن مغازلى، ص ٣٧٧، حديث ٤٢٦؛ ذيل احقاق الحق، ج ١٩، ص ٢٢٠.