آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٨٦ - جنگ جمل
به او اصابت كرد و در دم جان سپرد، سپس جنگ با شدت آغاز گرديد.
[١] در آن هنگام مردى كه نامش عبد اللَّه و از جمله آشوبگران جمل بود، در بين دو لشكر جولان مىزد، و مىگفت: ابو الحسن كجاست؟ على ٧ در برابر او ايستاد و به وى حمله كرد و با ضربت شمشير شانه او را برداشت كه در دم جان داد؛ سپس مرد ديگرى راه را بر على ٧ بست و به مبارزه دعوت كرد على ٧ به جنگ او پرداخت و با حملهاى مختصر و با ضربتى كه بر صورت او نواخت، نيمه سر او را برداشت و او نيز به يار ديرينهاش ملحق گرديد. از آن پس ابن ابى خلف خزاعى براى نبرد آماده شد و گفت: يا على دوست دارى با من همنبرد شوى؟ على ٧ فرمود: از پيشنهاد تو كراهت ندارم امّا به تو بگويم، واى بر تو! چه راحتى در مرگ خويش مىبينى؟ با اين كه مىدانى من كيستم [يعنى با من همرزم شدن همان و در دم جان سپردن همان] گفت: فرزند ابى طالب اين تكبّر كه هميشه در جنگ اعمال مىكنى كنار گذار و به من نزديك شو، تا ببينى كدام يك از ما ديگرى را خواهد كشت! على ٧ عنان مركب را به سوى او برگرداند، او شمشير را به على ٧ حواله كرد، ولى آن حضرت با مهارت خاص نظامى و به وسيله سپر آن را از خود برگرداند، سپس با يك ضربت، دست راست او را قطع كرد و با ضربت دوّم كاسه سر او را به پرواز در آورد و در دم جان سپرد.
پس از آن تنوره جنگ داغ شد و شدت بيشترى به خود گرفت تا زمانى كه به دستور آن جناب شتر عايشه را پى كردند و شتر سرنگون گرديد. در اين جنگ خونين كه عايشه آغازگر آن بود، شانزده هزار و هفتصد و نود نفر، از سى هزار سپاه وى به هلاكت رسيدند و از بيست هزار نفر سپاه على ٧ هزار و هفتاد نفر به فيض شهادت، در ركاب آن
[١]. كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٤٢ با اختلاف در لفظ و تقديم و تأخير در بعضى از جملهها و در نقل اربلى چنين آمده است: تنوره جنگ داغ گرديد تا اين كه شتر عايشه را پى كردند و سرنگون شد و بيابان از خون سپاهيان سرخ گون شد و برپاكننده جنگ جمل( عايشه) و حزب او خوار و ذليل شدند و ندبهكنندگان در بصره بر كشتههاى خويش ندبه و گريه كردند؛ نور الابصار، ص ٩٢ تعداد كشتهشدگان را آورده است.