آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ١٨٠ - غزوه ذات السلاسل
هزيمت مواجه گرديد و ديرى نگذشت كه مانند رفيقش شكست خورده به مدينه باز آمد.
اين شكستهاى پى در پى، رسول خدا ٦ را متأثر ساخت، براى سوّمين بار، عمرو بن العاص پيشنهاد جنگ نمود و عرض كرد: يا رسول اللَّه اين مأموريت را به من محوّل كن، رسول خدا ٦ درخواست او را پذيرفت و فرماندهى لشكر را به او سپرد، ولى ديرى نپاييد كه او هم مانند آن دو با كشته و زخمى شدن تعدادى از يارانش منهزم گرديد و به مدينه بازگشت.
بعد از شكست اين چند نفر، رسول خدا ٦ تا چند روز با افسردگى خاصى دشمنان را نفرين كرد، سپس على ٧ را طلبيده و فرماندهى لشكر را به او سپرد و تا مسجد احزاب او و همراهان وى را بدرقه نمود و براى پيروزى وى دعا كرد، در جمع همراهان على ٧ بنا به دستور رسول خدا ٦ ابو بكر، عمر و عمرو بن العاص حضور داشتند على ٧ با بينش خاص و شناخت تاكتيك نظامى شبها با نظاميان در حركت بود و روزها در مخفىگاهها پنهان مىشدند تا به دهانه قرارگاه مهاجمان رسيدند، گلوگاه ورود و خروج قرارگاه دشمن را محكم بسته و دشمن در بستر وادى محصور ماند، عمرو عاص با توجه به طرح اين نقشه و اين كه ترديدى نداشت كه پيروزى سريع از آن مسلمانان خواهد بود، با ابو بكر و عمر به گفتگو نشست تا به هر وسيله على ٧ را از اقدام ماهرانه نظامى كه پيش بينى نموده منصرف نمايند، باشد كه اين نوبت نيز مانند گذشته با شكست روبرو شود و افتخار پيروزى لشكر اسلام به فرماندهى على ٧ كه مسلّم و بىترديد بود از وى سلب گردد. اين پيشنهاد مورد قبول ابو بكر واقع شد و نزد على ٧ آمد و گفت: اين سرزمين محل درندگان و گرگان است و از محلّ استقرار دشمن به ما سختتر مىگذرد، بنا بر اين مصلحت در اين است كه اردوگاه را، از اينجا به بالاى وادى انتقال دهيم، تا گزندى از دشمن و درندگان به ما نرسد على ٧ سخن او را شنيد؛ اما جواب نداد، ابو بكر نزد عمر و عمرو بن عاص آمد و جريان را بازگو كرد، عمرو عين همين سخن را به عمر منتقل نمود و گفت: تو به او پيشنهاد كن شايد از تو بپذيرد، وى با على ٧ در اين باره صحبت كرد، كه باز هم جواب نداد و ساكت ماند؛ سپس به لشكر اعلام آماده باش نمود و به هنگام طلوع