انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ٩٩
فتواى تاريخى خود را مبنى بر حرمت تقيه و وجوب اظهار حقايق، «و لو بلغ ما بلغ» صادر كرد.[١] از اين زمان امام چهره رهبرى سياسى خود را آشكار نمود و با برخوردى خاص- كه همانا قاطعيت و عدم سازش با دشمن بود- راه خود را از سايرين جدا ساخت و به سرعت افكار عامه مردم را كه تشنه چنين رهبرى بودند، به خود جلب كرد.
مسير حوادث بعدى نشان داد كه با ظهور امام بهعنوان رهبر در صحنه تحولات سياسى- اجتماعى ايران، صفحه جديدى از تاريخ ايران و تاريخ روحانيت مبارز شيعه ورق خورد. اگر يك قرن به عقب بازگرديم، بهروشنى مىتوان سير تكاملى حركت روحانيت مبارز را مشاهده كرد كه با حفظ هدف واحد با شيوههاى متفاوت به انجام رسيده است. هدف همه آنها اجراى شريعت اسلامى و برقرارى حكومت عدل الهى و كوتاهكردن دست بيگانگان و استعمارگران بود.
سيدجمالالدين اسدآبادى براى رسيدن به اين هدف تمام همت خود را در نصيحت، هدايت و تشويق حكام كشورهاى اسلامى براى ايجاد وحدت در جهان اسلام قرار داده بود و تلاش مىكرد كه شاهان ايران و امپراتوران عثمانى و خديوهاى مصر را نصيحت نموده، آنها را وادار كند كه در مقابل سيل بنيانكن فرهنگ و تمدن غربى مجدداً به دژ مستحكم فرهنگ و تمدن اسلام پناه برند.
روحانيت صدر مشروطيت كه از شاهان بريده بود به دو دسته تقسيم شد:
دستهاى همچون مرحوم بهبهانى و طباطبايى در صدد محدودكردن قدرت پادشاهان خودكامه و تضمين برقرارى نظام دموكراتيك و دادن حق نظارت به مجتهدان بودند، بدين اميد كه از وضع و اجراى قوانين خلاف شرع جلوگيرى شود. ولى عاقبت ميدان را به نيروهاى طرفدار غرب سپردند و خود كناره گرفتند.
دسته ديگر چون مرحوم شيخ فضلالله نورى كه از سيطره انديشههاى غيراسلامى نگران بودند، تلاش مىكردند حكومت شرع اسلام برقرار شود. شيخ فضلالله بهعنوان نمونه اين گروه، عاقبت جان خود را بر سر اين هدف گذاشت.
[١]. سيد روحالله موسوى خمينى( امام)، صحيفه نور، ج ١، ص ٤٠.