انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٣٧
٧. جايگاه طبقاتى ليبراليسم، طبقات تحصيلكرده و مرفه شهرى مىباشد و در ميان تودههاى مردم فقير و روستايى، نفوذ و پايگاهى ندارد.
٨. ليبرالها نه تنها به خاطر جايگاه طبقاتى و فرهنگى خود، جداى از اقشار مردم به سر مىبرند، بلكه امكان برقرارى ارتباط با آنها را ندارند و زبان ايشان را نمىفهمند. آنها اصولًا براى تودههاى مردم، نقشى در حكومت قائل نيستند. و تمايل دارند، مردم آنها را در تأييد مواضع و رسيدن به حكومت، همراهى كنند.
٩. ليبرالها رابطه چندان مناسبى با روحانيان ندارند و اگر هم ارتباطى با آنها برقرار كردهاند، براى كسب حمايت آنها در جلب پشتيبانى تودههاى مردم و رسيدن به حكومت بوده است و اعتقادى به دخالت آنها در حكومت ندارند.
١٠. اصل ولايتفقيه را نيز طبعاً قبول نداشته و معتقدند كه اين اصل به ديكتاتورى مذهبى منجر خواهد شد.
١١. در گزينش مأموران و مسئولان دولتى به اصل تخصص اهميت زيادى مىدهند و آن را بر تعهد و اعتقاد به نظام، ترجيح مىدهند.
١٢. بر بوروكراسى ادارى و رعايت مقررات و احترام به نظام ادارى تكيه دارند و به نهادهاى انقلابى جوشيده از متن انقلاب، خوشبين نيستند و از فعاليتهاى آنها و به اصطلاح، دخالت آنها در امور رنج مىبرند.
١٣. اصل تسامح، عفو و اغماض را بر اصل مجازات و قصاص جنايتكاران ترجيح مىدهند. از اينرو به محكوميتهاى عوامل رژيم شاه توسط دادگاههاى انقلاب، معترض بودند و آن را ناشى از جهشى آشكار بهسوى ماركسيسم بينالمللى و مغاير با چهره تابناك رحمه للعالمين محمدى مىدانستند.[١]
١٤. ضمن اينكه مخالفان خود را متهم به انحصارگرى مىكنند، خود در گزينش همكارانشان بيش از حد انحصارگرا هستند. در ليست اعضاى كابينه دولت موقت اين واقعيت كه همه اعضا از ميان ليبرالها و ملىگرايان طرفدار مصدق بودند، كاملًا مشهود بود.
[١]. همان، ص ١١٥.