انقلاب اسلامی زمینه ها و پیامدها - محمدی، منوچهر - الصفحة ١٢٥
مطلع نبود.[١] جالب آنكه سازمان اطلاعاتى سيا با همه كنترلى كه روى مسائل مربوط به احوال و روحيات شاه داشت از اين مسئله آگاه نبود. تأثير اين كسالت در روحيات شاه به دو طريق مورد بحث قرار گرفته است.
١. شاه با آگاهى از اينكه چند صباحى بيشتر زنده نمىماند، تصميم گرفته بود محيط و فضاى سياسى ايران را براى واگذارى قدرت به فرزندش چه در حيات خود و چه در هنگام مرگ مساعد و فراهم نمايد. شاه مىدانست با توجه به اينكه سررشته همه امور در دست اوست با غيبت از صحنه، شيرازه كارها از هم پاشيده و مانند زمان استعفاى پدرش، مشكلات زيادى براى فرزندش ايجاد خواهد شد كه شايد سالها طول بكشد تا بتواند احتمالًا كنترل امور را به دست گيرد. او در اعترافات خود به اين مطلب اشاره مىكند:
من خواستم در زمان حيات خود در شرايط مطلوبى از توسعه فرهنگى و اقتصادى، سلطنت را به فرزندم منتقل كنم و با خونريزى و شدت عمل نمىتوانستم به اين هدف نايل شوم.[٢]
٢. تأثير ديگرى كه اين بيمارى بر شاه داشت مسئله اثر داروهاى مسكن و تخديركننده بود. اين داروها كه بيمار را دچار نوعى تزلزل در اراده و تصميمگيرى مىنمايد شاه را بيش از پيش در اعتقادات گذشته خود به تقدير و سرنوشت راسختر ساخت.[٣]
عدم توانايى شاه در تصميمگيرى قاطع در اعمال خشونت، يكى از مسائلى است كه برژينسكى نيز بدان اشاره كرده بود. وى زمانى از حمايت شاهى دست برداشت كه ديگر از ادامه حكومت پهلوى با توجه به روحيات شاه مأيوس شده بود. برژينسكى از جمله كسانى است كه عامل اصلى و فورى سقوط شاه و پيروزى انقلاب اسلامى را ضعف شاه در تصميمگيرى مىداند و معتقد است كه علىرغم حمايتى كه از اقدامات شاه در سركوبى مخالفان توسط دولت كارتر بهعمل مىآمد، بهخاطر مصرف داروهاى مخدر و تسكيندهنده، شاه نتوانست قاطعيت لازم را به خرج دهد.
[١].Marvin Zonis ,Op .cit .,P .٦٠٦ .
[٢]. محمدرضا پهلوى، اعترافات شاه مخلوع، ص ٢١.
[٣]. همان، ص ٨٧.